Translation of "Bending" into Persian

بند زدن, خمش, ردیف کردن are the top translations of "Bending" into Persian.

bending noun verb grammar

Present participle of bend. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بند زدن

  • خمش

    stress made by bending moment

    Our galaxy is flat, with arms that bend outward, what gives him a spiral form.

    کهکشان ما به دليل اين که مسطح است ، و جهت خمش آن رو به بيرون است ، آنچه به او شکل مارپيچي مي دهد.

  • ردیف کردن

  • Less frequent translations

    • شلاق زدن
    • ورقکاری
    • کمربند بستن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Bending" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "Bending" with translations into Persian

  • (با down یا over) بدن خود را خم کردن · (توجه یا انرژی و غیره را) متوجه کردن · (جمع) رجوع شود به wale · (نشان های اشرافی) خط مورب از بالای سمت چپ سپر تا پایین سمت راست (از دیدگاه بیننده) · (چرم سازی) نیمه ی پوست حیوان · (کشتیرانی) بستن · انحنا · انواع روش های گره زدن طناب · تسلیم خود کردن · تسلیم شدن 1 · خم · خم شدن · خم کردن · خم کردن یا شدن · خماندن · خمش · خمکاری · خمیدن · خمیدگی · دولا شدن · زانو · زانویی · شکستن · طره · عزم خود را جزم کردن · متمایل بودن یا کردن (با to یا toward) · مصمم بودن · مطیع کردن · منکسر شدن · نصف پوست · هم خود را وقف چیزی کردن · وصل کردن 0 · پیچ · پیچ خوردن · کج کردن · کج کردن یا شدن · گره زدن
  • شهر ساوت بند (ایالت ایندیانا - آمریکا)
  • (نشان های اشرافی) خط مورب از بالای سمت راست سپر به پایین سمت چپ از دیدگاه بیننده (علامت وجود فرد حرامزاده در درخت خانوادگی است)
  • (امریکا) پارک ملی بیگ بند (خم بزرگ) در تگزاس (0003 کیلومتر مربع) · پارک ملی بیگ بند
  • (با the) درد شدید شکم و مفاصل و دست و پا در اثر کاهش ناگهانی فشار اتمسفری (در غواصی یا فرود از فضا و غیره)
  • خم شدن
  • رجوع شود به sheet bend
  • خمکردن قاشق
Add

Translations of "Bending" into Persian in sentences, translation memory