Translation of "Crowded" into Persian
شلوغ, انبوه, کمبود فضا، فضای کافی نداشتن، کمبود جا داشتن are the top translations of "Crowded" into Persian.
crowded
adjective
verb
grammar
Containing too many of something; teeming. [..]
-
شلوغ
adjectivecontaining too many of something
The bartender movedgrimly toward the crowd of two men.
پیاله فروش با ترشرویی به سوی دو نفری که آنجا را شلوغ کرده بودند رفت.
-
انبوه
adjectiveA moment later everyone had drawn up round the crowd of dogs.
پس از یک دقیقه همه در کنار انبوه سگان ایستاده بودند.
-
کمبود فضا، فضای کافی نداشتن، کمبود جا داشتن
-
Less frequent translations
- شلوق
- پرچمعیت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Crowded" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "Crowded"
Phrases similar to "Crowded" with translations into Persian
-
جماعت فعال
-
(انگلیس - محلی) ویولن · (دسته ای از مردم که وجه مشترکی دارند) تماشاچیان · (عامیانه) اذیت کردن · اجتماع · ازدحام · ازدحام کردن · انبوه · انبوه شدن · انبوه مردم · با فشار عقب زدن یا (از جایی) راندن · باند · بینندگان · توده · توده ی مردم · جماعت · جمع · جمع شدن (با round یا about) · جمعیت · دسته · رجوع شود به crwth · شلوغی · عرصه را بر کسی تنگ کردن · عوام الناس · قاطبه ی مردم · متحدکردن · مردم · مردم عادی · مزاحم شدن · پاپی شدن · چپاندن · چپاندن (مردم را در جایی) · چپیدن در · چپیره · گرد آمدن · گروه · گروه بزرگی از مردم · گشودن بادبان ها برای افزایش سرعت کشتی بادبادنی (اصطلاح دریانوردی)
-
ازدحام پذیری، ازدحام ورود، افزایش عرضه یک کالا / خدمات
-
خرد جمعی
-
ازدحام زدایی، ازدحام خروج، کاهش عرضه یک کالا / خدمات · کنار زدن - پس راندن - کم رنگ کردن · کنار زدن / پس زدن / کم رنگ کردن
-
سرمایهگذاری اجتماعی
-
اثر ازدحام خروج، اثر جبرانی، اثر جانشینی جبری، اثر پسرفت
-
(انگلیس - محلی) ویولن · (دسته ای از مردم که وجه مشترکی دارند) تماشاچیان · (عامیانه) اذیت کردن · اجتماع · ازدحام · ازدحام کردن · انبوه · انبوه شدن · انبوه مردم · با فشار عقب زدن یا (از جایی) راندن · باند · بینندگان · توده · توده ی مردم · جماعت · جمع · جمع شدن (با round یا about) · جمعیت · دسته · رجوع شود به crwth · شلوغی · عرصه را بر کسی تنگ کردن · عوام الناس · قاطبه ی مردم · متحدکردن · مردم · مردم عادی · مزاحم شدن · پاپی شدن · چپاندن · چپاندن (مردم را در جایی) · چپیدن در · چپیره · گرد آمدن · گروه · گروه بزرگی از مردم · گشودن بادبان ها برای افزایش سرعت کشتی بادبادنی (اصطلاح دریانوردی)
Add example
Add