Translation of "Grade" into Persian

درجه, نمره, درجه are the top translations of "Grade" into Persian.

Grade
+ Add

English-Persian dictionary

  • درجه

    noun

    Made fresh from our naturally-grown, Grade A super pigs.

    ساخته شده از اَبَرخوک هاي طبيعي و بالغ درجه يک.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Grade" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

grade verb noun grammar

A rating. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نمره

    standardized measurement of academic performance

    And it takes students to introduce genocide grades.

    قطعا لازم بود که دانشجویان نمره نسل کشی را به اجرا درآورند.

  • درجه

    noun

    You get to do all kinds of stuff like this in ninth grade physics.

    کارت امروز خوب بود.تو باید از وسایلی مثل این برای نه درجه ی فیزیک استفاده کنی.

  • مرحله

    noun

    In fourth grade I knew to diagnose ball increased by palpation.

    و توي مرحله چهارم ، تورمِ روده بزرگ چه احساسي داره.

  • Less frequent translations

    • طبقه
    • پایه
    • سال
    • رتبه
    • زینه
    • پله
    • دانشپایه
    • ارج
    • عیار
    • مرتبه
    • (آمریکا - تسطیح و راه سازی و غیره) میزان شیب
    • (آموزش) کلاس
    • (با: down) سرازیر کردن یا شدن
    • (با: up) سربالا کردن یا شدن
    • (برای بهسازی نسل) با حیوان اصیل جفت کردن
    • (دامداری) حیوانی که یکی از والدینش از نژاد خالص است
    • (ریاضی) ضریب زاویه 2
    • (معدن) دانه بندی کردن 4
    • از مرحله ای به مرحله ی دیگر رفتن 0
    • به تدریج عوض شدن
    • حرکت [plantigrade]
    • دارای شیب یکنواخت 5
    • درجه (شیب)
    • درجه بندی کردن
    • درجه سختی
    • زمین تراز یا شیب سازی شده (به ویژه در اطراف ساختمان)
    • زمینه بندی کردن
    • زینه کردن یا شدن
    • شیب دار کردن یا شدن 1
    • طبقه بندی کردن یا شدن
    • مدرج کردن
    • مدرج کردن 3
    • مرحله مرحله کردن
    • نمره دادن
    • هموار کردن
    • پسوند: راه رونده (به طریق خاصی)

Phrases similar to "Grade" with translations into Persian

  • خط تراز هیدرولیکی
  • کارمندان دون پایه
  • تنزل رتبه
  • (آمریکا) مدرسه ی ابتدایی · دبستان (elementary school هم می گویند)
  • (آمریکا-راه آهن) تقاطع دو خط آهن هم تراز · تقاطع راه آهن · تقاطع راه آهن با جاده ی هم سطح با آن · تقاطع شاهراه
  • کنترل گروه شغلی
  • کارگر درجه یک
  • اعلا · بی غش · خالص · درجه یک · سارا · مرغوب · ناب · ژاو
Add

Translations of "Grade" into Persian in sentences, translation memory