Translation of "STOCK" into Persian

موجود, تنه, موجودی are the top translations of "STOCK" into Persian.

stock adjective verb noun grammar

(operations) A store of goods ready for sale; inventory. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • موجود

    adjective

    Meggie insisted she was happy with a stock horse

    مگی مصر بود که با اسب موجود بسازد،

  • تنه

    noun

    in blue stockings and a green jacket, who was moaning piteously.

    جوراب آبی و نیم تنه سبز پوشیده بود و رقتانگیز ناله میکرد از تخته شلاق باز میکرد.

  • موجودی

    For plant establishment with seedlings or nursery stock

    برای جاسازی گیاه با گیاهچه یا موجودی خزانه

  • Less frequent translations

    • ذخیره
    • سهم
    • قنداق
    • ذخیره کردن
    • ارزش
    • جنس
    • عادی
    • احشام
    • نسل
    • خاندان
    • اولاد
    • تبار
    • معمولی
    • بدنه
    • نوع
    • انباشتن
    • پارهژرفسنگ
    • گوشتابه
    • تخمه
    • اعقاب
    • اندوختن
    • آبگوشت
    • پاگیر
    • چارچوب
    • نیا
    • مبتذل
    • ابله
    • جسم
    • اهمیت
    • (ابزار و اسلحه و غیره) دسته
    • (تداعی منفی) متداول
    • (تفنگ و غیره) قنداق دار کردن 3
    • (جمع - آلت شکنجه - سابقا) کند
    • (دام) تخمی
    • (در شرکت ها و غیره) سهم (سهام)
    • (سابقا) کراوات پهن 0
    • (شبدر یا چمن و غیره) کاشتن 6
    • (عامیانه) مالکیت بخشی از چیزی
    • (قدیمی) تنه ی بی شاخ و برگ درخت (stump هم می گویند)
    • (قدیمی) چوب خط
    • (مزرعه یا انبار یا فروشگاه و غیره) دارای موجودی کردن
    • (معمولا با: up) فراهم کردن
    • (مهجور) رجوع شود به stocking 2
    • (کاغذ) نوع 2
    • (کشتی سازی) چارچوب موقت 9
    • (گیاه تازه) ریشه دواندن 7
    • (گیاه شناسی) انواع گیاهان تیره ی چلیپاییان یا Cruciferae (به ویژه evevning stock یا Mathiola bicornis و Virginia stock یا Malcomia maritima)
    • (گیاه یا جانور) سویه 3
    • (گیاه یا جانور) نوع اولیه
    • آدم احمق
    • اصل و نسب
    • اعتبار 5
    • انبار کردن
    • انباشته کردن
    • بدهی ثبت شده در قبض رسید یا چوب خط 6
    • برگه ی سهم (نام کامل : certificate stock) 7
    • بن چوب
    • تنه ی درخت
    • تنه ی درخت مرده
    • ته تفنگ
    • تهیه کردن
    • جوانه زدن
    • حیوانات و ابزار کشاورزی مزرعه
    • خانواده 2
    • خانواده ی زبان
    • دانگ 8
    • در انبار
    • در معرض فروش (یا دسترس و غیره)
    • دسته دار کردن
    • دسته زدن به
    • رجوع شود به diestock 7
    • رجوع شود به inventory 5
    • رجوع شود به livestock 4
    • رجوع شود به stock car 1
    • رجوع شود به stock company 9
    • زبان های هم خانواده 5
    • زمین ساقه (rhizome و rootstock هم می گویند)
    • ساقه ی زیرزمینی
    • ساقه ی گیاه که به آن پیوند زده اند یا از آن پیوند گرفته اند
    • سبز شدن
    • سر خاندان
    • سر دودمان
    • سر سلسله 0
    • سهام سرمایه
    • عرضه کردن 8
    • قطعه ی چوب
    • قنداق تفنگ 6
    • ماده ی خام 0
    • مرده
    • موجودی انبار (یا مغازه) 3
    • نژاد 4
    • هر روزی 9
    • هر چیز فاقد جان یا احساس یا تحرک
    • همیشگی 0
    • وابسته به دامداری
    • وابسته به شرکت سهامی 2
    • وابسته به موجودی انبار (یا فروشگاه و غیره) 3
    • وابسته به یا فروشنده ی سهام 1
    • ویژه ی تخم گیری 4
    • پا قفل 8
    • پدر جد
    • پر کردن 4
    • پیش گونه 1
    • چوب تفنگ
    • کنده
    • گل شب بو
    • گوشاب 1
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "STOCK" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Stock
+ Add

English-Persian dictionary

  • انبار

    verb noun

    They may not therefore legally hold any stocks of weapons at all.

    بدین ترتیب ممکن است آنان اصلا انبار اسلحه قانونی نداشته باشند.

  • موجودی

    In the meantime, let's stock up on supplies.

    فعلا ، بیایم موجودی مون رو پر کنیم.

  • سهم- – انباره- موجودی انبار

Images with "STOCK"

Phrases similar to "STOCK" with translations into Persian

Add

Translations of "STOCK" into Persian in sentences, translation memory