Translation of "Tracing" into Persian

ردیابی, ردیابی, ترسیم are the top translations of "Tracing" into Persian.

Tracing
+ Add

English-Persian dictionary

  • ردیابی

    On the contrary some telephone messages thingsthat could not be so easily traced or understood.

    به جای نامه، پیامهای تلفنی یعنی چیزی که به آسانی قابل ردیابی یا اکتشاف نبود.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Tracing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

tracing noun grammar

The reproduction of an image made by copying it through translucent paper. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ردیابی

    noun

    On the contrary some telephone messages thingsthat could not be so easily traced or understood.

    به جای نامه، پیامهای تلفنی یعنی چیزی که به آسانی قابل ردیابی یا اکتشاف نبود.

  • ترسیم

    some invisible pencil was also tracing lines and courses upon the deeply marked chart of his forehead.

    مدادی نامرئی روی نقشه پر نشان پیشانی او به ترسیم خطوط و مسیرهایی مشغول شده بود.

  • کشف

    noun زن

    کشف کردن

    providing more than $50 billion for vaccine distribution, testing and tracing

    اختصاص بیش از ۵۰ میلیارد دلار به آزمایش، کشف و توزیع واکسن.

  • Less frequent translations

    • رسم کردن
    • هر چیز رسم شده

Phrases similar to "Tracing" with translations into Persian

  • كودهاي شيميايي تكميلي · كودهاي شيميايي عنصر فرعي · كودهاي شيميايي عنصر کمياب · کودهای شیمیایی ریزمغذی
  • ریزمغذیها · عناصر کمیاب · عنصر کمیاب
  • مقدار ناچیز و غیر قابل اندازه گیری · مقدار کم · مواد حیاتی برای گیاه و جانور ولی به مقدار بسیار کم
  • (جمع) بقایا · (در اصل) راه برگزیده شده · (راهی را) پیمودن 1 · (روان شناسی) رد عصبی · (ریاضی) سایه · (معمولا به صورت اسم مفعول - با خط کشی و ترسیم) تزیین کردن · (منحنی چیزی یا نوسانات چیزی را) ثبت کردن · (مهجور) مسیری را طی کردن · (مکانیک) آسه ی گشتاور · (هواشناسی - شیمی) کم مقدار · اثر · اختلاف مرتسم (engram هم می گویند) 0 · ایز · بنک · ترسیم · ترسیم کردن · تریس · تور بافت کردن · جای پا · جای چرخ (و غیره) · دنبال کردن 2 · ذره · راه باریک · رد · ردپا · ردپای کسی یا حیوانی را گرفتن · ردیابی · ردیابی کردن · رسم الخط · رسم کردن · سواد برداشتن 5 · علت جویی کردن · محور منتقل کننده ی حرکت · مسیر · مقدار کم · منقوش کردن 4 · ناسنجیدنی · نسخه برداری کردن · نشانه · نم نم · نم نمک · هر چیز رسم شده یا کشیده شده · هر یک از دو تسمه ای که اسب را به گاری یا کالسکه وصل می کند (رجوع شود به تصویر: harness) · پرداز · پی جویی کردن · کشف کردن · کشیدن 3 · کم ایاره · کوره راه · کپی کردن · گرته برداری کردن · گرده
  • کمبودهای عنصر کمیاب
  • اثر زخم
  • ایچنیا
  • داده های ردیابی
Add

Translations of "Tracing" into Persian in sentences, translation memory