Translation of "Trustful" into Persian
زودباور, خوش بین, ساده دل are the top translations of "Trustful" into Persian.
trustful
adjective
grammar
Trusting or willing to trust. [..]
-
زودباور
-
خوش بین
You're not very trusting, eh, Irish?
زیاد خوش بین نیستی ، نه ایرلندی ؟
-
ساده دل
'You were just trusting.
تو ساده دل و زود باور بودی.
-
Less frequent translations
- نیک گمان
- کسی که زود اعتماد می کند
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Trustful" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "Trustful" with translations into Persian
-
سرزمين تحت قيموميت در اقيانوس آرام
-
سرمایه گذاری کور (اشخاصی که به مقام های بلندپایه می رسند برای پیشگیری از هر گونه سوظن سودجویی · کلیه ی اموال خود را بااختیار تام در ید شخص دیگری قرار می دهند که به صلاحدید خود و بدون اطلاع مالک عمل کند)
-
(حساب پس انداز) حساب وراثتی (که پس از فوت صاحب آن خود به خود به وراث تعلق می گیرد) · حساب امانی · ملک تحت سرپرستی (رجوع شود به trust) · یا هعيدو باسح
-
اوراق قرضه تضمین شده وثیقه ای
-
تناما قودنص · حساب امانی · سپرده · صندوق تولیت · ملک یا پول و غیره که تحت سرپرستی شخص ثالث است
-
بخشودگی مالیاتی شرکت سرمایه گذاری محدود تراست واحد
-
(در امریکا غیر قانونی است) تراست (چند شرکت دارای یک مدیریت و هیات مدیره) · (قدیمی) وفاداری · اتکا · اطمینان · اطمینان کردن · اعتبار · اعتبار دادن · اعتباری · اعتماد · اعتماد پذیری 0 · اعتماد کردن · امانت · امانت گذاردن · امانی 4 · امید داشتن · امیدوار بودن · امیدواری · اوستام · به عهده ی کسی گذاشتن · تحت سرپرستی · تحت قیمومت · تراست · توکل · توکل کردن · تکفل · تکفلی · خواستن · دل گرمی · دلگرمی · دلگرمی داشتن (به) 1 · سرپرستی · سپردن · سپرده · عهده · فکر کردن 2 · قیمومت · مامور کردن 3 · مباشرت · محرمانه گفتن · مسئولیت · معامله ی اعتباری کردن · مملک تحت سرپرستی کفیل · میل داشتن · نسیه · نسیه ای · نسیه دادن · هرچیز به امانت گذارده شده · هعيدو · وابسته به تکفل یا قیمومت یا قیم · واسپارش · واسپاری · واسپردن · پشتگرمی · کار سپرده شده (به کسی) · کارتل
-
کارتل
Add example
Add