Translation of "advised" into Persian

خردمندانه, مصلحت آمیز, مصلحت آمیز (بیشتر به صورت well-advised یعنی : به صلاح و عاقلانه و ill-advised یعنی : غیر عاقلانه و توصیه نکردنی به کار می رود) are the top translations of "advised" into Persian.

advised adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of advise. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خردمندانه

    adjective

    he advised me to acquire, by my patience and discreet behaviour, the good opinion of himself and his subjects.

    به من اندرز میداد که با صبر و شکیبائی و رفتار خردمندانه کاری کنم که ذات ملوکانه و رعایای او به من معتقد شوند.

  • مصلحت آمیز

    adjective
  • مصلحت آمیز (بیشتر به صورت well-advised یعنی : به صلاح و عاقلانه و ill-advised یعنی : غیر عاقلانه و توصیه نکردنی به کار می رود)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "advised" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "advised" with translations into Persian

  • مشاور سرمایهگذاری · مشاور مالی
  • خردمندانه · مصلحت آمیز
  • بانک ابلاغ کننده
  • دقت کامل · صلاح اندیشی · مشورت
  • آگاه کردن · آگاهانیدن · اخطار کردن · اندرز دادن · توصیه دادن · توصیه کردن · توصیه کردن، مشورت کردن، توجیه کردن · قیمت کردن · مشورت دادن · مشورت کردن با · نصیحت کردن · نظر دادن · پند دادن
  • مشاور
  • بانک ابلاغ کننده
  • احتیاط آمیز · به صلاح (کسی) · خردمندانه · عاقلانه · مصلحت آمیز
Add

Translations of "advised" into Persian in sentences, translation memory