Translation of "aromatic" into Persian
معطر, خوشبو, آروماتیک are the top translations of "aromatic" into Persian.
aromatic
adjective
noun
grammar
Fragrant or spicy. [..]
-
معطر
adjectiveThe priests know the importance of it, they who have introduced aromatics into all their ceremonies.
کشیشها که در مراسم مذهبی همیشه قدری مواد معطر یا بخور بکار میبردند به اهمیت آن واقف بودند.
-
خوشبو
adjectivechiefly carved woods of wonderful devices, chiselled shells, inlaid spears, costly paddles, aromatic canoes;
از آن جمله بود چوبهای تراشیده به صورتهای شگتفیآور و صدفهای تراشیده و نیزههای مرصع و پارو بهای گران بها و قایقهای خوشبو
-
آروماتیک
in organic chemistry
-
Less frequent translations
- (شیمی) ترکیب آروماتیک (که مولکول های آن دارای کربن است)
- بوی آفرین
- بوی افزار
- ترکیبات حلقوی (مثل بنزن)
- دارای بوی تند
- پر رایحه
- گیاه یا ماده ی خوشبو
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "aromatic" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "aromatic" with translations into Persian
-
محصولات معطر (روغنهاي ضروري)
-
مواد آروماتيك (تركيبات شيميايي)
-
اسید آروماتیک
-
جانشینی هستهدوست آروماتیک
-
محصولات خوشبو · محصولات روغن ضروری · محصولات طعمدهنده · محصولات معطر · گياهان روغن ضروري
-
هیدروکربن آروماتیک
-
پیوند آروماتیک
-
روغنهاي آروماتيك · روغنهاي فرار · روغنهای ضروری
Add example
Add