Translation of "bar" into Persian

بار, میله, دادگاه are the top translations of "bar" into Persian.

bar verb noun adposition grammar

A solid, more or less rigid object with a uniform cross-section smaller than its length. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بار

    noun

    closet containing alcoholic beverages in a private house or a hotel room [..]

    Last bar had a red awning and a neon sign.

    آخرین بار سایه بون قرمز و تابلوی نئونی داشت.

  • میله

    metallurgy: solid object of round, square, hexagonal, octagonal or rectangular section [..]

    The dark man grabbed the bars and threw the cell door back on its track.

    مرد تاریک میله هاراگرفت ودرسلول را به عقب پرت کرد.

  • دادگاه

    noun

    Then I guess the bar is going to be hearing from me first thing in the morning.

    پس فکر کنم دادگاه قراره صبح اول وقت ، گزارش منو ببينه.

  • Less frequent translations

    • بستن
    • شمش
    • خط
    • میزان
    • کلون
    • بجز
    • ميله
    • میخانه
    • مانع
    • محکمه
    • قالب
    • جلوگیری
    • باریکه
    • میل
    • پرتو
    • بارومتر
    • بنداب
    • جلوگیر
    • شیل
    • تیرچه
    • رادع
    • پیشگیری
    • بشکه
    • (اسب) بخش عقب سم که به طرف داخل انحنا دارد و به پاشنه ختم می شود 6
    • (اسب) دهانه 2
    • (با قرار دادن میله و دیرک در سرراه) بستن
    • (برق) المنت 7
    • (حقوق و دادگاه ها) نرده های درون دادگاه که جایگاه قاضی و وکلا و متهم را از هم جدا می کند
    • (حقوق) رد دعوی
    • (سوزن دوزی و توری دوزی) حلقه یا خطی که دو طرح را به هم متصل می کند 3
    • (لباس ارتشی - نواره های فلزی که درجه و ارشدیت را مشخص می کنند) نوار
    • (مشروبخوری) بار
    • (نشان های اشرافی) خط افقی روی سپر یا نشان 4
    • (نور) شعاع
    • (هر چیز مکعبی که طولش از عرض آن بیشتر باشد) شمش
    • با میله محکم کردن
    • بار (واحد فشار معادل یک میلیون dynes در سانتی متر مربع)
    • جلوگیری کردن
    • حرفه ی قضاوت و وکالت
    • خط پهن
    • راه بند
    • راه ندادن 9
    • رجوع شود به microbar
    • سد راه
    • شکست دادخواهی
    • علت رد شدن یا شکست دعوی 5
    • محل رسیدگی و داوری
    • مخفف : (انجیل) باروخ
    • مخفف : تفنگ خودکار براونینگ
    • مسدود کردن 8
    • میله دار کردن
    • نظام دادگاهی
    • نواره نواره کردن
    • نواره ی نور
    • نوشگاه 1
    • وکلای دادگستری
    • کار دادگستری 0
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bar" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Bar proper

A city in Montenegro. [..]

+ Add

"Bar" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Bar in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

BAR noun

a portable .30 caliber automatic rifle operated by gas pressure and fed by cartridges from a magazine; used by United States troops in World War I and in World War II and in the Korean War

+ Add

"BAR" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for BAR in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "bar"

Phrases similar to "bar" with translations into Persian

  • میخانه ی دارای پیانو (و معمولا خواننده)
  • (یهودیت - عامیانه) مراسم بارمیتزوا را انجام دادن · (یهودیت) · بارمیتزوا (پسری که به سیزده سالگی رسیده و باید وظایف شرعی خود را آغازکند) · جشن رسیدن به این سن (با Bبزرگ هم می نویسند)
  • نمودار میله ای
  • بسته · دارای نوارهای موازی · راه راه · قدغن · محروم · مسدود · ممنوع · نرده دار · نواردار
  • رجوع شود به bend sinister
  • نوار پیوند
Add

Translations of "bar" into Persian in sentences, translation memory