Translation of "blow" into Persian

ضربت, وزیدن, ساک زدن are the top translations of "blow" into Persian.

blow adjective verb noun grammar

A strong wind. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ضربت

    noun

    The less spread of sail in the phrase, the more intensity in the blow.

    هرچه بسط کلام کمتر باشد، سختی ضربت بیشتر خواهد بود.

  • وزیدن

    verb

    But the light airs which had begun blowing from the south east and south

    اما نسیم سبکی که از جنوب شرقی و جنوب وزیدن گرفته بود،

  • ساک زدن

    verb

    to fellate

    They both swore to me it was just a blow job.

    واسم قسم خورد که اون قضيه فقط يه ساک زدن خالي بوده.

  • Less frequent translations

    • سیلی
    • ضربه
    • فوت
    • زدن
    • شکفتن
    • صدمه
    • تند باد
    • لاف زدن
    • انفجار
    • وزش
    • دمیدن
    • فین
    • دم زدن، بازدم، تنفس، نفس کشیدن
    • شکوفه
    • تمایل
    • رفتن
    • تکانه
    • مزمزه
    • پوکیدن
    • پکاندن
    • پکیدن
    • زدش
    • پراندن
    • غنچه
    • بالیدن
    • شکوفایی
    • کوفتن
    • دمش
    • کوس
    • سوختن
    • (اسب را) به نفس نفس انداختن 5
    • (با فشار هوا و غیره) راندن
    • (بینی را) گرفتن
    • (خودمانی - کوکائین و غیره) با بینی بالا کشیدن
    • (خودمانی) فرصت را از دست دادن
    • (خودمانی) پز دادن
    • (در مورد تایر و بادکنک و غیره) ترکیدن
    • (شیشه گری یا حباب صابون و غیره) بادمیدن شکل دادن
    • (شیپور و غیره) زدن
    • (عامیانه) ولخرجی کردن 7
    • (فلز کاری) لابلای فلز مذاب هوا دمیدن (برای جدا کردن ناخالصی ها) 1
    • (فیوز و غیره) پریدن
    • (قدیمی)
    • (معمولا با out) ترکاندن
    • (موسیقی جاز - خودمانی) بدون نت و فی البداهه نواختن 1
    • (مگس و ماهی و غیره) تخم گذاشتن
    • foot kardan
    • اشتباه کردن
    • با فشار بیرون دادن
    • باد شدید
    • برده شدن (توسط باد یا فوت و غیره)
    • به رخ کشیدن
    • ترک کردن 0
    • توفانی شدن
    • حباب صابون بیرون دادن 3
    • حمله ی ناگهانی
    • خراب شدن یا کردن (معمولا در اثر فرسودگی) 2
    • خیطی بالا آوردن 8
    • در قالب دمیدن
    • دردمیدن 9
    • رجز خواندن
    • رویداد غم انگیز
    • شکوفه ی خوشه ای
    • ضربه ی روحی
    • فاش کردن 0
    • فوت کردن
    • فین کردن 4
    • لو دادن
    • مرتکب خطا شدن
    • مشت 6
    • منفجر شدن
    • نفس نفس زدن
    • پف کردن
    • پنچرشدن یا کردن
    • کوشش شدید
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "blow" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Blow
+ Add

"Blow" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Blow in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "blow"

Phrases similar to "blow" with translations into Persian

  • (خودمانی - بسیار ناپسند) رجوع شود به fellatio
  • منفجر شدن
  • (با سشوار) گیسو را خشک کردن (به مو خشک کن می گویند: blow-dryer)
  • (خودمانی) · آدم عادی · فرد معمولی · فلان کس · فلانی
  • بسرعت گذشتن · گذشتن
  • (قدیمی) حرامزاده · ضربه ی غیرمستقیم
  • شیشه سازی · شیشه گری
  • خودستائی، لاف و گزاف · لاف در غربت زدن
Add

Translations of "blow" into Persian in sentences, translation memory