Translation of "boil" into Persian

کورک, جوش, دمل are the top translations of "boil" into Persian.

boil verb noun grammar

A localized accumulation of pus in the skin, resulting from infection. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کورک

    noun

    A painful, local inflammation of the skin, caused by infection of a hair follicle. Usually, a hard core and pus are present. [..]

    he looks he has a boil and that guy has malaria

    اون انگار کورک داره اون يکي هم مالاريا

  • جوش

    noun

    He felt certain they were laughing at him, and his blood boiled.

    مطمئن شده بود که به ویمیخندند، و از این بابت خونش به جوش میآمد.

  • دمل

    noun

    I don't like to eat no jackrabbit with boils.

    اگه دمل داشته با شه من لب نمیزنم.

  • Less frequent translations

    • جوشیدن
    • جوشاندن
    • جوشش
    • غلیان
    • التهاب
    • هیجان
    • آتشک
    • بناور
    • جوشاک
    • آب پز کردن
    • به قل قل آمدن
    • جوش آمدن
    • جوش بزرگ و ریم دار
    • جوش زدن
    • جوشان بودن
    • جوشیدن (رسیدن به حرارتی که آب را به غلیان می آورد و بخار می کند)
    • خشمگین شدن
    • خونسردی خود را از دست دادن
    • در آب جوش پختن
    • درجه جوش
    • غلیان کردن
    • قل زدن
    • قلقل زدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "boil" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "boil"

Phrases similar to "boil" with translations into Persian

  • خلاصه شدن، کاهش یافتن · نشان دادن مهمترین دلیل یک وضعیت
  • آبپز کردن · جوش · جوشان، در غلیان · جوشیدن · فوران
  • (خوراکپزی - تاس کباب دارای گوشت و سیب زمینی درسته و پیاز و هویج و کلم و غیره که جوشانده شده است) تاس کباب نیوانگلند
  • (تخم مرغ) عسلی · نیم بند
  • (روغن بزرک یا روغن های دیگر که گرم کرده و با مواد خشک ساز می آمیزند و از آن به عنوان جلا دهنده استفاده می کنند) جلای داغ
  • لوله جوش
  • التهاب · جوش · حدی که پس از آن شخص خشمگین می شود · درجه جوش · درجه ی جوش · دمل · نقطه جوش · نقطه ی غلیان · نقطۀ جوش · هیجان · کورک
  • (امریکا - عامیانه) جدی و بی رحم · (تخم مرغ) سفت پز (در آب جوش) · آب پز (و کاملا سفت) · بی نرمش · جنگجو · سختگیر · سختگیرانه
Add

Translations of "boil" into Persian in sentences, translation memory