Translation of "bored" into Persian

بی حوصله, کسل are the top translations of "bored" into Persian.

bored adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of bore. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بی حوصله

    adjective
  • کسل

    adjective
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bored" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "bored"

Phrases similar to "bored" with translations into Persian

  • مشتاق
  • (با مته یا هر چیز گردان) سوراخ کردن · (توپ و تفنگ و غیره)کالیبر · (هر چیزی که به خاطر طولانی بودن یا یکنواخت بودن و غیره خسته کننده باشد) کارناخوشایند · آدم خسته کننده · استعداد · اشترک · انجیردن · با فشار رد شدن (مثلا از میان جمعیت) · بلند آبخیز · تونل زدن · درون لوله یا سیلندر · دلزده کردن · دلزدگی · دهانه · زمان گذشته ی فعل : bear · سفتن · سنبیدن · سوراخ · سوراخ شدن · سوراخ کردن · سوله · شکاویدن · قطر داخلی (لوله) · قطر سوراخ · مشتاق · ملالت · ملالت آور · ملول و خسته کردن · موج بزرگی که از دریا به داخل مصب رودخانه نفوذ کند · پرازه · پرگو · چاه زدن · کالیبر · کسالت · گلوله خور · گمانه
  • (گیاه شناسی) اسفنج سفتگر (Clionidae)
  • حشرات چوبخوار
  • دستگاه حفاری تونل
  • آکاسیا پاندولا
  • جلسه هیئت مدیره
  • رجوع شود به piddock
Add

Translations of "bored" into Persian in sentences, translation memory