Translation of "bounce" into Persian

بالا و پایین انداختن, پرش, جست are the top translations of "bounce" into Persian.

bounce verb noun grammar

(slang, African American Vernacular) Drugs. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بالا و پایین انداختن

    to move quickly up and down

  • پرش

    noun

    I thought I could bounce some ideas off you, you could tinker with some stuff.

    فکر ميکنم ميتونم پرشي بزنم به فکرهاي تو تو ميتوني بعضي مسائل سرهم بندي کني

  • جست

    noun

    just filled with bouncing from one TED-like adventure to another?

    از یک ماجراجویی مانند TED یه ماجراجویی به دیگری جست وخیز میزنیم؟

  • Less frequent translations

    • جهش
    • انرژی
    • برجستن
    • جهاندن
    • جهمندی
    • جهندگی
    • سیستن
    • وازدن
    • ورجهش
    • ورجهیدن
    • ورپریدن
    • پرتکاپویی
    • انعطاف
    • سرسختی
    • مرز
    • اخراج
    • (انگلیس) گستاخی
    • (بانکداری) چک بی محل را برگرداندن
    • (خودمانی - معمول در قمار خانه یا میخانه) آدم مزاحم یا بد مست را بیرون انداختن
    • (عامیانه) پویایی
    • (مانند توپی که به زمین بخورد) جهیدن
    • اماده رفتن
    • بالا و پایین پریدن
    • جهش کردن
    • جهمند بودن
    • منعکس شدن
    • ناگهان پریدن
    • هارت و پورت
    • واخواست شدن
    • ورجه ورجه
    • ورجه ورجه کردن
    • کمانه کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bounce" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Bounce
+ Add

"Bounce" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Bounce in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "bounce"

Phrases similar to "bounce" with translations into Persian

  • به طور ساده یعنی افرادی که به سایت مراجعه میکنند و بلافاصله از آن خارج میشوند.
  • متوالی · پی در پی
  • (گیاه شناسی) صابون گیاه هر ساله (Saponaria officinalis که گل های سرخ خوشه ای می دهد)
  • پیغام تحویل داده نشده
  • تندرست · سالم و نیرومند · سرزنده · فنری · پر نیرو · پویا
  • لاف زدن
  • نرخ ایمیلهای برگشتی
  • بانس ریت · نرخ بازگشت، نرخ دفع بازدیدکننده، ضریب بازگشت
Add

Translations of "bounce" into Persian in sentences, translation memory