Translation of "bracing" into Persian

فرح بخش, انگیزگر, تر و تازه کننده are the top translations of "bracing" into Persian.

bracing adjective noun verb grammar

Present participle of brace. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • فرح بخش

    adjective noun
  • انگیزگر

  • تر و تازه کننده

  • Less frequent translations

    • سرزنده وبشاش
    • مقوی
    • نیروبخش
    • هرچیزی که brace کند (رجوع شود به brace)
    • پاکیزه
    • پشتواره
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bracing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "bracing" with translations into Persian

  • (کالسکه) تسمه ی فنر · تسمه ی زیر اتاق
  • براکت ارتودنسی
  • (مکانیک) مته ی دستی
  • (امریکا - خودمانی) تکدی کردن · (انگلیس - جمع) بندشلوار (در امریکا می گویند: suspenders) · (با دست و پا) محکم گرفتن · (با طناب دیرک) بادبان را حرکت دادن · (با محکم کشیدن) سفت یا تنگ کردن · (در مورد هفت تیر و سگ شکاری و حیوان شکارشده و غیره) جفت · (دریانوردی) طنابی که به دیرک افقی بادبان وصل است (و برای حرکت دادن بادبان به کار می رود) · (معماری) شمع · (معمولا جمع) وسیله ی تقویت عضوی از بدن (که معمولا با تسمه یا سیم می بندند) 3 · (مکانیک) بدنه ی مته (نه سر آن) · آکولاد · ابرو 2 · ابزار کشش سیم (برای کم کردن آویختگی) 1 · استوار کردن · انرژی دادن · این علامت : ( · بادبند · بست · بست زدن به · بند · تثبیت کردن · تر و تازه کردن · جفت · خود راآماده کردن · دو · دو نفری · دوبیتی · دوتا · دوتا 0 · زوج · زوجی · شاداب و سالم کردن · شماره دو · شمعک زدن به · طلب وام کردن · فرح بخش · مته · محکم بستن · محکم کشیدن · معلق · نگهدار · نیرو و تندرستی دادن · پشت بند · پشت بند زدن به · پشتاره · پشتاره (پشتواره) زدن · پشتواره · پیه چیزی را به خود مالیدن · چند قلو · گیره · گیره یا هر چیزی که دو چیز را در جای خود نگه دارد · یک بیت شعر
  • آکولاد چپ
  • آکولاد راست
  • مسلم
  • تیرک/دیرک افقی بادبان
Add

Translations of "bracing" into Persian in sentences, translation memory