Translation of "buck" into Persian
دلار, نر, نره are the top translations of "buck" into Persian.
A male deer, antelope, sheep, goat, rabbit, hare, and sometimes the male of other animals such as the ferret and shad. [..]
-
دلار
nounThey wanted 1,000 bucks for just one puppy.
هزار دلار میخواستن فقط برای یه توله سگ.
-
نر
adjective nounstampin' an' jerkin' an' snortin' like a buck deer
اما از به سکه تحریک شده بودم مثل یک آهوی نر همه چیز و لگدمال میکردم.
-
نره
That song, they tell me it made a million bucks for the fella who wrote it.
، بهم میگن اون آهنگ ، میلیونها نره خر رو. برای طرفداری از کسانیکه نوشتنش ، جلب میکنه
-
Less frequent translations
- راش
- خرک
- سکیزه
- سکیزیدن
- شوکا
- فکلی
- ژیگول
- (امریکا -خودمانی) یک دلار
- (امریکا) وابسته به دون ترین رتبه ی نظامی 1
- (با جفتک پرانی) پرت کردن 0
- (در اصل) بریده چوب یا نشانی که در بازی پوکر جلو کسی که ورق می دهد می گذاشتند تا نوبت فراموش نشود
- (در مورد اسب)جفتک
- (در مورد خرگوش و آهو و بز و غیره) نر
- (عامیانه - در مورد اتومبیل و غیره) بریده بریده حرکت کردن
- (عامیانه) مرد جوان
- (عامیانه) مقاومت کردن
- (قدیمی) خوش لباس
- (مکانیک) کمانش داشتن
- (نادر)
- (ورزش ژیمناستیک) خرک
- بد لگامی
- بد لگامی کردن
- جفتک انداختن
- خرک (نجاری)
- رجوع شود به buckskin
- سرسختی کردن
- شانه خالی کردن
- نره خر
- پرل باک (نویسنده ی امریکایی)
- گوزن نر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "buck" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A surname. [..]
"Buck" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Buck in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "buck" with translations into Persian
-
راش گندم · گندم سیاه · گندم گاوی
-
میلواکی باکز
-
(امریکا) نوعی رقص تپ (tap dance) که تند و پیچیده است
-
(امریکا - عامیانه) کسی که دایما تقصیر و مسئولیت را گردن دیگران می اندازد
-
حساسه · گیاه حساس
-
بینهزنی · كلهبري درختان
-
شجاع شدن
-
(امریکا - عامیانه - در میان شکارچیان) هیجان شکارچی مبتدی در اثر دیدن شکار