Translation of "butt" into Persian

کپل, هدف, سرین are the top translations of "butt" into Persian.

butt verb noun grammar

(slang) The buttocks; used as a euphemism, less objectionable than arse/ass [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کپل

    buttocks

    I don't know, but he sure is butt-ugly.

    نميدونم اما مطمئنماً يه کپل زشت هست

  • هدف

    noun
  • سرین

    noun

    buttocks

  • Less frequent translations

    • کون
    • ماتحت
    • آماج
    • پشت
    • پیوستن
    • قنداق تفنگ، ته سیگار
    • سیگار
    • سیگارت
    • کونه
    • دلقک
    • درقلیدن
    • ورقلمبیدن
    • گاوبشکه
    • اساس
    • (جمع) محل نشانه گیری و تیراندازی
    • (خودمانی) کپل
    • (در مورد گاو و قوچ و غیره) با شاخ یا با سر زدن
    • (شمشیر بازی) حرکت سریع شمشیر به جلو
    • (مثل حالت شاخ زنی) حرکت کردن
    • (پشته ی خاک یا توده ی کاه که در پشت هدف تیراندازی قرار می دهند تا تیر فراتر نرود) تیرگیر
    • آماج شوخی (یا مسخرگی یا انتقاد)
    • الت دست
    • با سر جلو رفتن یا کنار زدن
    • با سر کوفتن بر
    • بخش پهن و کلفت هر چیز
    • بشکه ی بزرگ (آبجو یا شراب)
    • بیرون زدن
    • ته هر چیز
    • حاشیه گذاشتن
    • دست نشانده
    • دو لبه ی (تخته یا صفحه ی فلزی را) به هم جور کردن
    • سنجه ی آبگونه ها (به ویژه مشروبات الکلی معادل 621 گالن یا دو هاگزهد hogshead)
    • قسمت نهایی
    • لب به لب کردن
    • مایه خنده
    • متصل شدن
    • مجاور بودن
    • مجاور بودن به
    • محکم خود را زدن به
    • مماس بودن
    • نزدیک بودن
    • هم مرز بودن یا کردن با
    • پیوسته بودن
    • گودال (شکارچیان در آن پنهان می شوند)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "butt" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Butt proper

A surname.

+ Add

"Butt" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Butt in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "butt"

Phrases similar to "butt" with translations into Persian

  • قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دست، قبضه · قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دسته، قبضه
  • (در غرب ایالات متحده) پهنه ی زمین · تختال · تختال (جغرافیا) · تپه ی بلند و پرشیب در دشتی مسطح
  • كپل
  • حاشیه گذاشتن · متصل شدن · مجاور بودن · مماس بودن · نزدیک بودن · پیوستن · پیوسته بودن
  • حاشیه گذاشتن · متصل شدن · مجاور بودن · مماس بودن · نزدیک بودن · پیوستن · پیوسته بودن
  • لولای در · لولای فرنگی
  • درپوش مقعد
  • جوش قنداقی · جوشکاری لب به لب
Add

Translations of "butt" into Persian in sentences, translation memory