Translation of "calling" into Persian

پیشه, حرفه, شغل are the top translations of "calling" into Persian.

calling noun verb grammar

Present participle of call. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پیشه

    noun

    that it should be a distinguished and full sounding one, befitting the new order and calling he was about to follow.

    نامی با شکوه و پر طمطراق متناسب با موقعیت جدید و حرفهی تازهای که از این پس پیشه میکرد برگزیند.

  • حرفه

    noun

    The dignity of our calling the very heavens attest.

    تشخص حرفه ما را آسمانها هم شهادت میدهند.

  • شغل

    noun

    How does anyone compete with a calling like that?

    چطور يه نفر با يه شغلي مثل شغل اون چشم و هم چشمي مي کنه ؟

  • Less frequent translations

    • کار
    • صدا
    • فراخوانی
    • بانگ
    • دوره
    • ندا
    • رسالت
    • هنرستانی
    • انگیزه
    • مسیر
    • احساس نیرومند (به ویژه در جهت خدمت به دیگران)
    • تلفن زنی
    • دوره زندگی
    • سخن پراکنی
    • صدا زدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "calling" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "calling" with translations into Persian

  • (امریکا) تعطیل یا موقوف کردن · (اوراق قرضه و بهادار) پول دارنده ی اوراق قرضه (یا طلبکار) را مسترد کردن 0 · (با صدای بلند) خواندن · (بازار سهام) اختیار خرید سهام در تاریخ و قیمت معین (در مقابل : put) · (ورزش) داوری یا نظردهی داور مسابقات · (پوکر) دست کسی را خواندن · آواز · آوای بلند · احضار · احضار کردن · اعلام کردن · الهام · امتیاز خرید 7 · انگیزه (به ویژه برای کارهای مذهبی) 4 · بانگ · بانگ زدن · بلوف کسی رادیدن · به بعد موکول کردن 9 · به ملاقات رفتن · بیدار کردن · تقاضا · تقلید صدای حیوانات (برای جلب و شکار آنها) · تلفن زدن · تلفن کردن · تماس تلفنی · تماس گرفتن · جار زدن · جذبه · حاضر غایب کردن 6 · حاضر غایبی · حراج · خطاب کردن · داد · دادو بیداد · داوری کردن · درخواست · دستگاهی که صدای پرنده راتقلید می کند · دعوت · دیداری-باز خرید-دعوت به پرداخت-احضار کردن · رسما اعلام کردن 8 · زنگ زدن · زنگیدن · شیفتگی 5 · صدا · صدا زدن · صدا زدن (حیوانات یکدیگر) · صدا یا آواز (جانور) · صدازدن · صدای طبل و شیپور و غیره 0 · صدای پرنده · صوت · فراخوان · فراخواندن · فراخوانی 2 · فریاد · فریاد زدن · فغان · قول دادن · ملاقات کوتاه 1 · مکالمه ی تلفنی · نام گذاری کردن · نامیدن · ندا · ندا دردادن · نعره کشیدن · نیاز 3 · ویزیت کردن · پیش گویی کردن · کشش · گله
Add

Translations of "calling" into Persian in sentences, translation memory