Translation of "coil" into Persian
حلقه, پیچ, فنر are the top translations of "coil" into Persian.
coil
verb
noun
grammar
Something wound in the form of a helix or spiral. [..]
-
حلقه
nounThe rest he carefully coiled and put back in his pack.
باقی را با احتیاط حلقه کـرد و داخل کوله بارش گذاشت.
-
پیچ
nounStomach like a coiled spring as we leave the cover of the forest.
وقتی از پوشش درختان جنگل بیرون میآییم، شکمم مثل فنری فشرده منقبض میشود و پیچ میزند.
-
فنر
nounThe hairs on her legs were pressed like coiled wires against her translucent white stockings.
موهای روی ساق پایش در پشت جوراب سفید شفافش مثل سیمهای فنر به هم پیچیده بودند.
-
Less frequent translations
- سیمپیچ
- پیچک
- چنبر
- چنبره
- پیچه
- تاب
- کلاف
- گوتکه
- طومار
- پیچیدن
- کنگره
- آشفتگی
- (برق و الکترونیک) بوبین
- (طناب یا سیم و غیره را به صورت حلقه) پیچیدن
- (قدیمی) در هم و برهمی
- آی یودی (برای جلوگیری از آبستنی)
- به صورت حلقه یا مارپیچ درآوردن
- به طور مارپیچ حرکت کردن
- حلقه حلقه
- حلقه پیچ کردن
- دوران داشتن
- سیم پیچ
- قرقره ی سیم پیچی شده
- لوله پیچ
- لوله پیچ کردن
- مارپیچ کردن
- هر چیزی که به صورت حلقه پیچیده شده باشد
- چنبر زدن
- چنبره زدن
- کلاف کردن
- کوئل (اتومبیل)
- یک رده حلقه
- یک سلسله لوله های مرتبط
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "coil" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "coil"
Phrases similar to "coil" with translations into Persian
-
حلزونی · طوماری
-
دوباره حلقه کردن · دوباره دور قرقره (یا ماسوره و غیره) پیچاندن · دوباره سیم پیچ کردن
-
اختناق · دریچه
-
(برق) سیم پیچ واکنشی · بوبین عکس العملی
-
اختناق · دریچه
-
(برق) سیم پیچ القا · بوبین القا · توخت پیچه
-
(تلفن و سایر ابزار برقی) بوبین بارگیری · بار پیچه
-
اخگر افکن · بوبین جرقه
Add example
Add