Translation of "comb" into Persian

شانه, شانه کردن, شان are the top translations of "comb" into Persian.

comb verb noun grammar

To groom the hair with a toothed implement. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شانه

    noun

    toothed implement for grooming the hair [..]

    The oldest haircare tool is the comb, invented more than 5000 years ago in Persia.

    قدیمیترین ابزار مراقبت از مو، شانه ای است که بیش از 5000 سال پیش، در ایران (پرشیا) اختراع شده بود.

  • شانه کردن

    verb

    His secondembellishment was combing and slicking back his hair.

    دومین آرایش او آن بود که موهایش را به عقب شانه کرد.

  • شان

    noun

    They have to be more fun than watching your hair being combed!

    شنيدن اونا خيلي جالب تر از ديدن شانه شدن موهاي توئه!

  • Less frequent translations

    • ترکیب
    • جغه
    • خوچ
    • خوچه
    • دفته
    • سرخاره
    • قشوکردن
    • لالک
    • آمیختن
    • آمیزه
    • افسر
    • (با دقت و مثل هنگام شانه کردن) جستجو کردن
    • (بادفتین و غیره) پاک کردن
    • (در برخی پرندگان و ماکیان به ویژه خروس) تاج
    • (در مورد موج دریا) درهم غلطیدن
    • (همه جا را) گشتن
    • (پشم و غیره - با دستگاه) شانه کردن
    • (پنبه را) جین کردن
    • (پنبه زنی و پشم زنی و غیره) دفتین
    • ترکیب کردن
    • جستجو کردن
    • حلاجی کردن
    • رجوع شود به coomb
    • شان عسل
    • شانه زدن
    • شانه کردن (گیسو)
    • شانه ی عسل
    • هرچیز شانه مانند: قشو
    • هرچیز مانند تاج خروس به ویژه برجستگی تارک کلاه خود و غیره : تاجک
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "comb" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "comb"

Phrases similar to "comb" with translations into Persian

  • جنگاوری · جنگجویی
  • (در شانه کردن موی سر و پاک کردن پنبه و غیره با دستگاه شانه زنی) مو یا الیافی که در شانه گیر می کند · دم شانه · موی ریخته
  • رجوع شود به coomb
  • مرتبسازی شانهای
  • جنگجو · دعوایی · زود خشم · ستیزه جو · ستیزه گر · ستیهنده · مبارز · متنازع فیه · مستعد جنگ · کله شق
  • جنگجویانه
  • شانه ای که دندانه هایش ظریف و به هم نزدیک باشند · شانه ی دندانه باریک
  • شانهاي عسل آغازگر · شانهای عسل · شانههاي عسل · لانههاي زنبور · ورقهاي موم
Add

Translations of "comb" into Persian in sentences, translation memory