Translation of "conative" into Persian

(روان شناسی) کردار انگیزانه, (زبان شناسی - در مورد افعال برخی از زبان ها) کوشش نما, وابسته به میل و رغبت are the top translations of "conative" into Persian.

conative adjective grammar

Of or pertaining to a striving action. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (روان شناسی) کردار انگیزانه

  • (زبان شناسی - در مورد افعال برخی از زبان ها) کوشش نما

  • وابسته به میل و رغبت

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "conative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "conative" with translations into Persian

  • پیشوند: رجوع شود به -com (پیش از v,s,q,n,j,g,d,c و گاهی f می آید) [confrere]
  • (حرف) بی صدا · تقدیس شده · ساختار · ساختمان · قانون اساسی · قنسول · متبرکه · متحد · مشترک · مشروطه · نکات منفی · وابسته به قانون اساسی · پاسبان · کنسول
  • (زیردریایی) برج دیدبانی (که مدخل زیردریایی هم هست) · (ناوهای جنگی) اتاقک زرهی (که ناخدا هنگام نبرد از آنجا دیدبانی و فرماندهی می کند) · برج هدایت
  • (دستور نواختن موسیقی) با لطافت و احساس (بنوازید) · با اشتیاق و فداکاری
  • (دستور نواختن موسیقی) به طور محزون (بنوازید)
  • (آمریکا- خودمانی - مخفف : confidence man) کلاهبردار · گوشبر (con artist هم می گویند)
  • رجوع شود به chili con carne
  • (مخفف) رجوع شود به criminal conversation
Add

Translations of "conative" into Persian in sentences, translation memory