Translation of "conservative" into Persian

سنتی, محتاط, محتاطانه are the top translations of "conservative" into Persian.

conservative adjective noun grammar

Tending to resist change. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سنتی

    adjective

    Pakistani women dance and sing even in the most conservative towns, but usually only with trusted family.

    زنان پاکستانی حتی در شهرهای بسیار سنتی با فضای بسته، میرقصند و آواز میخوانند؛ اما اغلب در میان اعضای فامیل مورد اعتماد خود.

  • محتاط

    adjective

    And the kids would be very conservative and go,

    وبچه ها خیلی محتاط بودند ومیگفتند،

  • محتاطانه

  • Less frequent translations

    • امل
    • ابریشمی
    • (انگلیس و کانادا - C بزرگ) حزب محافظه کار
    • (بیشتر در مورد آمار و برآورد) معتدل
    • (در مذهب یهود) فرقه معتدل
    • (در مورد رفتار و سلیقه و غیره) محتاط
    • (سیاست و امور اجتماعی) محافظه کار
    • (فیزیک) پایستار
    • (قدیمی) کاپوت
    • از روی حزم و احتیاط
    • دست کم
    • سنت گرای
    • عضو حزب محافظه کار
    • قدیمی مسلک
    • محافظه کارانه
    • نیک دارانه
    • همانبودگرای (هوادار برجاداری سنت ها و اصول و سازمان ها و مخالف دگرگون سازی آنها)
    • وابسته به حفاظت و حراست
    • وابسته به نیکداشت (محیط زیست)
    • کهنه گرای
    • گذشته گرای
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "conservative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Conservative noun grammar

Conservative Party [..]

+ Add

"Conservative" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Conservative in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "conservative" with translations into Persian

  • (اغلب جمع) مربا(ی دو یاچند چیز) · (بیشتر در مورد منابع طبیعی و انرژی) صرفه جویی کردن · بر جا داشتن · حفظ کردن · ذخیره کردن · مربا کردن · نگهداری کردن · نیکداری کردن · هو داشتن · پایستن · پستا کردن · پستائی کردن · کمپوت (دو یا چند میوه) · کمپوت کردن · کنسرو · کنسرو ساختن
  • پایستگی بار
  • سبک محافظه کار
  • حفاظت گوناگوني زيستي
  • خطی مشی اعتباری محافظه کارانه
  • محافظه کارانه
  • (فیزیک) پایستگی انرژی · پایستگی انرژی · پایندگی (یا بقا) انرژی (این اصل : در هر سیستم بسته · کل میزان انرژی ثابت است)
Add

Translations of "conservative" into Persian in sentences, translation memory