Translation of "crying" into Persian
فاحش, گریان, گریستن are the top translations of "crying" into Persian.
crying
adjective
noun
verb
grammar
That demands action or attention. [..]
-
فاحش
adjective -
گریان
adjectivePhilip had never seen a woman cry with such an utter abandonment.
فیلیپ تاکنون هیچ زنی را چنین گریان و نالان ندیده بود.
-
گریستن
verbshedding tears as a response to an emotional state in humans
It hurt so terribly to cry, but not so much as not being able to cry.
گریستن برای اسکار لت سخت بود، امّا نه به اندازهی نگریستن.
-
Less frequent translations
- گریه
- آشکار
- اشک ریزان
- اشکار
- انگشت نما
- برملا
- خیره کننده
- دریده
- رسوا
- شدید
- مبرم
- مصر
- نمایان
- گریه کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "crying" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Crying
+
Add translation
Add
"Crying" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Crying in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "crying"
Phrases similar to "crying" with translations into Persian
-
(در مبارزات سیاسی و انتخاباتی) شعار حزبی · اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ · فریاد همراه با حمله به مواضع دشمن · فریاد یورش
-
تفاوت بسیار زیاد · زمین تا آسمان فرق داشتن
-
بانگ · تعقیب قاتل
-
(با: for) سخت نیاز داشتن به · (جانور) نعره زدن · استدعا کردن · اسم شب · اشک ریختن · اعلام · بانگ · بانگ برآوردن · بانگ زدن · بانگ زدن 0 · تمنا کردن · جار زدن · جارزنی · حراج · خروش · خروشیدن · خواسته ی همگان · داد · داد زدن · داد و فریاد · دادزدن · دادو بیداد · رجز · رسم روز 3 · زاری · زاری کردن · زاریدن · زوزه · زوزه کشیدن (هر جانوری با صدای ویژه ی خود به شرطی که ممتد و بلند باشد) · سر و صدای مردم · شعار · شعار حزب · ضجه · غرش · غریدن · فریاد · فریاد زدن · فریاد کردن · فغان · مد روز · نعره · نعره زدن · نعره کشیدن · هوار کشیدن · ورد زبان 2 · ویله · گریستن · گریه · گریه کردن · گرییدن · گلبام · گلبانگ 1
-
اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ
-
محض رضاي خدا · ناسلامتی!
-
بانگ زدن
-
جا زدن · حرف خود را پس گرفتن · زیر قول خود زدن
Add example
Add