Translation of "curve" into Persian
خم, منحنی, پیچ are the top translations of "curve" into Persian.
curve
verb
adjective
noun
grammar
(obsolete) Bent without angles; crooked; curved. [..]
-
خم
noungeometry: one-dimensional figure [..]
but her spirits always rose with pleasure at the sight of him riding around the curve of a shady road on his big black horse.
ولی هنگامی که با اسب سیاه خود از خم جاده نمایان میشد خوشحالی عجیبی به او دست میداد.
-
منحنی
curved line
But it's scary to see how all these curves go south.
اما این ترسناک است که ببینید چطور تمامی این منحنی ها پایین می روند.
-
پیچ
noungentle bend
whose sharp points curved forward abreast the corners of his mouth
نوکهای تیز آن مقابل گوشههای دهانش پیچ برمیداشت.
-
Less frequent translations
- قوس
- کج کردن
- انحنا
- برجستگی
- خمیدگی
- چول
- گوژ
- پیچش
- تابیدگی
- چمچاچ
- (به شکل منحنی درآمدن) چول کردن
- (جمع) پرانتز
- (جمع)برآمدگی و قوس های دل انگیز بدن زن
- (در مسیر منحنی حرکت کردن) قوس زدن
- (ریاضی) منحنی
- تغییر عقیده دادن
- تغییرجهت دادن
- خط منحنی
- خمش (بدون زاویه)
- خمیده (ولی بدون زاویه)
- دور زدن
- رجوع شود به French curve
- منحرف شدن
- نمودار (graph هم می گویند)
- نیم دایره
- نیم پرهون
- هرچیز منحنی یا چول دار
- چم و چون
- چول زدن
- چول سان
- کج شدن
- کمانی کردن یا شدن
- کنار رفتن
- گوژ کردن یا شدن 0
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "curve" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "curve"
Phrases similar to "curve" with translations into Persian
-
منحنی تقاضا · منحنی یادگیری
-
انطباق منحنی
-
منحنی عملیاتی
-
(اقتصاد) منحنی ((جی)) (این روند: تنزل جزئی و سپس رشد سریع)
-
منحنی بازده یکنواخت
-
منحنی بیضوی
-
منحنی برابری هزینه / هزینه برابر
-
مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
Add example
Add