Translation of "disabled" into Persian
عاجز, ناتوان, معلول are the top translations of "disabled" into Persian.
disabled
adjective
noun
verb
grammar
Made incapable of use or action. [..]
-
عاجز
adjective nounan husband disabled for active service,
شوهرش ازکار و حرفه پرجنب و جوش عاجز بود ،
-
ناتوان
adjective nounI learn from other disabled people all the time.
من همیشه از دیگر افراد ناتوان یاد میگیرم.
-
معلول
adjectivehaving a physical disability
They don't take applications for people with disabilities.
اونها برنامه کاربردي براي نگهداري افراد معلول رو ندارن
-
Less frequent translations
- از کارافتادگی
- غیر فعال
- قفل شده
- ازکارافتاده
- غیرفعال
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "disabled" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "disabled"
Phrases similar to "disabled" with translations into Persian
-
(حقوق) عدم صلاحیت · آکمندی · از کار افتادگی · از کارافتادگی · حجر · دیشاب یناور ای یندب دیدش صقن کی یاراد ،یگداتفا راک زا ،دوش امش ندرک راک عنام رتشیب ای لاس کی تدمب هک هب دور راظتنا هک دیشاب یکشزپ تیعضو کی یاراد رگا ایدوش رجنم ناتگرم · زمین گیری · عجز · عدم اهلیت · عدم قابلیت · فرنودی · مانع · محدودیت · معلول · معلولیت · ناتوانی · ناسودمندی · ناشایستگی · نداشتن مزیت · نقص · نقص عضو · نقطه ی ضعف · کران بستگی · کمبود · کمداشت
-
معلولیت و کنشهای جنسی
-
دراد همادا هک یگداتفا راک زا
-
بیمه ازکارافتادگی · یگداتفا راک زا همیب
-
یگداتفا راک زا ندش فقوتم
-
از کارافتادگی
-
یعامتجا یگداتفا راک زا
-
ناکدوک )یگداتفا راک زا( تیلولعم یایازم
Add example
Add