Translation of "dotted" into Persian

منقوط, نقطه شده، تقلیل یافته تا حد نقطه ای در دور دست are the top translations of "dotted" into Persian.

dotted adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of dot. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • منقوط

    adjective

    He and Kate were at Dark Harbor, sitting on the terrace looking over the bay dotted with graceful white sails.

    او و کیت در دارک هار بر در ایوانی مشرف به خلیج، که از بادبانهای سفید و زیبای قایقها منقوط بود، نشسته بودند.

  • نقطه شده، تقلیل یافته تا حد نقطه ای در دور دست

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "dotted" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "dotted" with translations into Persian

  • پارچه پنبه ای تن نما با نقش خال خال
  • (کامپیوتر) حروف نقطه ای · ماتریس نقطه ای
  • (پارچه دارای خال های گرد) پارچه ی خال خال · طرح خال خال · طرح پولکا · طرح چلچل
  • کوانتوم دات
  • مته به خشاش گذاشتن · مراقب جزئيات بودن
  • ضرب داخلی
  • چاپگر ماتریس سوزنی
  • dot
    (تلگراف) نقطه (در مقابل خط: dash) · (ریاضی) علامت اعشار · ابر مرد · با نقطه مشخص کردن · تقریر · جوهر · خال · خال خال کردن · خالچه · خجک · داغ کوچک · لکه ی کوچک · مهریه (بیشتر می گویند: dowry) · نشان دهگان · نقطه · نقطه (الفبای لاتین) · نقطه دار کردن · نقطه نقطه کردن · نقطه چین کردن · نکته · پنده · گردی (کوچک)
Add

Translations of "dotted" into Persian in sentences, translation memory