Translation of "engage" into Persian
استخدام کردن, گرفتن, درگیربودن ، درگیرشدن are the top translations of "engage" into Persian.
engage
verb
grammar
(transitive) To engross or hold the attention of (someone); to keep busy or occupied. [..]
-
استخدام کردن
verbI engaged him to be the foreman of our lightermen, and caretaker of our jetty.
او را به عنوان سرکارگر باربرها و محافظ اسکله استخدام کردم.
-
گرفتن
verbA ready furnished house in afavourite spot was engaged, and much benefit expected from the change.
خانهی میلهای در نقطهی مناسبی گرفتن و امید داشتند این تغییر مکان افاقه کند.
-
درگیربودن ، درگیرشدن
درگیرشدن یا بودن ، به چیزی یا باکسی ویا بر سرموضوع و فعالیتی
I engaged in study for the next exam all of the day.
تمام روز را درگیر مطالعه برای امتحان بعدی بودم.
-
Less frequent translations
- (با دشمن و غیره) دست و پنجه نرم کردن
- (به حرف) مشغول کردن
- (به صحبت) گرفتن
- (بیشتر به حالت فعل مجهول) نامزد (زناشویی) شدن یا بودن
- (توجه و غیره) جلب کردن
- (در اصل) به عنوان وثیقه یا تضمین (وام و غیره) به کار بردن
- (دنده) گرفتن
- (فرانسه) متعهد (به حمایت از هدف یا عقیده و غیره)
- (مهجور) در تله انداختن 0
- (مکانیک و اتومبیل) توی دنده افتادن
- (وکیل یا مشاور و غیره) گرفتن
- (چرخ یا گیره یا دنده ی موتور) گیرانداختن
- اجیر کردن
- از پیش گرفتن
- استعمال کردن
- اشغال کردن
- به سوی خود کشیدن
- به عهده گرفتن
- بکار گماشتن
- تعقیب کردن
- تعهد دادن
- تعهد کردن
- تقبل کردن
- جا افتادن
- جا انداختن
- جفت شدن
- درشت نوشتن
- درهم گیر کردن
- درگیر شدن
- رزرو کردن
- ضمانت کردن 1
- متعهد شدن
- مشغول کردن
- نام نویسی کردن
- پرداختن به 2
- پیش گزین کردن
- کرایه کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "engage" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "engage" with translations into Persian
-
۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
-
تعهدات پیش خرید کننده
-
جالب · جذاب · خوشایند · دلنشین · سرگرم کننده · مشغول کننده · گیرا
-
دوباره درگیر شدن · دوباره مجذوب شدن · دوباره مشارکت کردن
-
نقطه تعامل
-
موافقت نامه حسابرسی
-
(دنده ی موتور و چرخ و غیره) جاافتاده · (قشون و غیره) در کارزار · (معماری) چسبیده به دیوار · (کلاج) گرفته · تا نیمه در دیوار · توی هم · جفت (شده) · درگیر جنگ · متعهد · متقبل · مشغول · نامزد · نامزده شده (برای زناشویی) · گرفتار کار · گرم کاری بودن، مشغول کاری بودن، با جدیت و علاقه به کاری پرداختن
-
درگیری پویا
Add example
Add