Translation of "erratically" into Persian
بطورسیار, بطورنامنظم, ازروی بیقاعدگی are the top translations of "erratically" into Persian.
erratically
adverb
grammar
In an erratic manner; unsteadily or randomly, unpredictably. [..]
-
بطورسیار
-
بطورنامنظم
-
ازروی بیقاعدگی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "erratically" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "erratically" with translations into Persian
-
(زمین شناسی - وابسته به تخته سنگ هایی که یخرود جای آنها را عوض کرده است) یخرفته · آدم اشتباه کار · الله بختی · بی هدف · بی وفا · خطاکار (کسی که خیلی اشتباه می کند) · خل وضع · خودسر · خویی · دارای مسیر (یا روش و غیره) نامعین · سرسری · سرگردان · سیمابی · عجیب و غریب · غیرعادی (تداعی منفی) · مخبط · نابهنجار · نامرتب · نامنظم · ندانم کار · گمراه
-
(زمین شناسی - وابسته به تخته سنگ هایی که یخرود جای آنها را عوض کرده است) یخرفته · آدم اشتباه کار · الله بختی · بی هدف · بی وفا · خطاکار (کسی که خیلی اشتباه می کند) · خل وضع · خودسر · خویی · دارای مسیر (یا روش و غیره) نامعین · سرسری · سرگردان · سیمابی · عجیب و غریب · غیرعادی (تداعی منفی) · مخبط · نابهنجار · نامرتب · نامنظم · ندانم کار · گمراه
Add example
Add