Translation of "fast" into Persian
تند, روزه گرفتن, سریع are the top translations of "fast" into Persian.
(intransitive) To abstain from or eat very little food; to abstain from food for religious reasons. [..]
-
تند
adverb adjectivecapable of moving with great speed [..]
I have to tell you that within five minutes I will talk very fast.
بايد بگم که در اين پنج دقيقه من خيلی تند حرف خواهم زد.
-
روزه گرفتن
verbto abstain from food [..]
This feast will be more of a fast at the rate we're going.
با اينجوري که ما داريم پيش ميريم اين ضيافت بيشتر شبيه روزه گرفتن ميشه.
-
سریع
adjective adverbHe ran so fast that he was out of breath.
او آنقدر سریع دوید، که نقس اش بند آمده بود.
-
Less frequent translations
- روزه
- فرز
- محکم
- هرزه
- عجول
- فوری
- پرهیز
- تندرو
- چابک
- فورا
- تیزپا
- ثابت، تثبیت شده، استوار
- پرشتاب
- کاملا
- سخت
- پردار
- فداکار
- tond
- zud
- اروند
- زودرسان
- صیام
- بادپا
- باوفا
- عیاش
- مجاور
- زودگذر
- (خوب) کشیده شده
- (رنگ و غیره) ثابت
- (زیست شناسی - در مورد ترکیزه ها) ترکیزه ی تاب آور (که به آسانی حل نمی شود و رنگ خود را از دست نمی دهد) 2
- (شعر قدیم) نزدیک
- (طناب یا تسمه) قرص
- (عکاسی)حساس
- (محکم) بسته (شده)
- (محکم) چسبیده به
- آنچه که تند انجام می شود یا به دست می آید (معمولا همراه با تقلب)
- افسار گسیخته
- بی بندوبار
- بی حیا
- بی ناموس
- خودداری کردن
- خوش گذران
- دارای زبان چرب و نرم
- دوران روزه داری
- روزه گرفتن یا داشتن
- زودگیر 3
- سریع السیر
- سفت (شده)
- صمیمی 0
- عنان گسیخته
- نرو 1
- ویژه ی تند رفتن
- پرهیز کردن
- کامل 4
- کف نفس کردن
- کم خوری
- کم خوری کردن
- کوتاه مدت
- کوته زمان
- گیر (کرده)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "fast" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
-
سریع
adjective adverb
Initialism of [i]Focused assessment with sonography for trauma[/i].
"FAST" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for FAST in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "fast"
Phrases similar to "fast" with translations into Persian
-
روز روزه · روزی که در آن روزه داری می کنند
-
تارهای تند انقباض
-
جلو بردن سریع
-
غذای سریع · غذای فوری · فست فود
-
رآکتور نوترون سریع
-
سریع گزینی
-
لازم الاجرا
-
(عامیانه) رجوع شود به daylight saving time