Translation of "foils" into Persian
لامینتها, لايهروكش, لايهروكش سلولوزي are the top translations of "foils" into Persian.
foils
verb
noun
Third-person singular simple present indicative form of foil. [..]
-
لامینتها
-
لايهروكش
-
لايهروكش سلولوزي
-
Less frequent translations
- مواد بستهبندی
- ورقهها
- ورقهها (بستهبندي)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "foils" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
FOILs
verb
Third-person singular simple present indicative form of FOIL. [..]
+
Add translation
Add
"FOILs" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for FOILs in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "foils" with translations into Persian
-
(با صفحه ی فلزی) پشت بند زدن به · (با ورقه ی فلزی یا زرورق) پوشاندن · (جمع)شمشیربازی (با این نوع شمشیر) · (در شکار با سگ تازی) رد گم کردن · (شخص یا چیزی که برای بهتر جلوه دادن شخص یا چیز دیگر به کار می رود)وجه تقابل · (قدیمی) رد گم کنی · (قدیمی) ردپا (ی شکار) · (معماری گوتیک) فضا یا تزیین برگ مانند میان دو پنجره · (نادر) بهنمایی کردن · (ورقه ی براق فلز که زیر جواهر بدلی می گذارند تا براق بنمایند) زیربند · (کار یا نقشه های کسی را) خنثی کردن · آشکار ساز · آشکار کردن (ازطریق مقایسه) · بهنما · بوی انسان یا حیوان مورد تعقیب را نیافتن یا گم کردن · بوی شکار(که تعقیب کنندگان را راهنمایی می کند) · بی نتیجه گذاردن · بی هنایش کردن · بیهوده کردن · جلوه نما · جلوه گر ساز · جلوه گر کردن · خنثی سازی · زخمی کردن · زرورق · زرک · شفافیت · شمشیر ویژه ی شمشیربازی (شمشیر باریک و دراز که نوک تیز آن را با دکمه فلزی پوشانده اند تا بی آسیب باشد) · صفحه یا لایه ی فلزی پشت آینه · عاطل و باطل سازی · عقیم سازی · عقیم گذاشتن · فلز ورق شده · فلوره · فویل · ناامید کردن · نقش برآب کردن · هیچ کردن · ورقه · ورقه ی نازک (فلزی) · پشت بند آینه · چوب لای چرخ گذاشتن · کاغذ (آلومینیم) · گرفتار شدن
-
حلبی · ورق قلع
-
زرورق نقره فام · ورقه ی نازک نقره
-
ورق آلومینیومی · ورقه آلومينيمي
-
زربرگ کلفت · زرورق کلفت · ورقه ی زر · ورقه ی طلا
-
(با صفحه ی فلزی) پشت بند زدن به · (با ورقه ی فلزی یا زرورق) پوشاندن · (جمع)شمشیربازی (با این نوع شمشیر) · (در شکار با سگ تازی) رد گم کردن · (شخص یا چیزی که برای بهتر جلوه دادن شخص یا چیز دیگر به کار می رود)وجه تقابل · (قدیمی) رد گم کنی · (قدیمی) ردپا (ی شکار) · (معماری گوتیک) فضا یا تزیین برگ مانند میان دو پنجره · (نادر) بهنمایی کردن · (ورقه ی براق فلز که زیر جواهر بدلی می گذارند تا براق بنمایند) زیربند · (کار یا نقشه های کسی را) خنثی کردن · آشکار ساز · آشکار کردن (ازطریق مقایسه) · بهنما · بوی انسان یا حیوان مورد تعقیب را نیافتن یا گم کردن · بوی شکار(که تعقیب کنندگان را راهنمایی می کند) · بی نتیجه گذاردن · بی هنایش کردن · بیهوده کردن · جلوه نما · جلوه گر ساز · جلوه گر کردن · خنثی سازی · زخمی کردن · زرورق · زرک · شفافیت · شمشیر ویژه ی شمشیربازی (شمشیر باریک و دراز که نوک تیز آن را با دکمه فلزی پوشانده اند تا بی آسیب باشد) · صفحه یا لایه ی فلزی پشت آینه · عاطل و باطل سازی · عقیم سازی · عقیم گذاشتن · فلز ورق شده · فلوره · فویل · ناامید کردن · نقش برآب کردن · هیچ کردن · ورقه · ورقه ی نازک (فلزی) · پشت بند آینه · چوب لای چرخ گذاشتن · کاغذ (آلومینیم) · گرفتار شدن
-
(با صفحه ی فلزی) پشت بند زدن به · (با ورقه ی فلزی یا زرورق) پوشاندن · (جمع)شمشیربازی (با این نوع شمشیر) · (در شکار با سگ تازی) رد گم کردن · (شخص یا چیزی که برای بهتر جلوه دادن شخص یا چیز دیگر به کار می رود)وجه تقابل · (قدیمی) رد گم کنی · (قدیمی) ردپا (ی شکار) · (معماری گوتیک) فضا یا تزیین برگ مانند میان دو پنجره · (نادر) بهنمایی کردن · (ورقه ی براق فلز که زیر جواهر بدلی می گذارند تا براق بنمایند) زیربند · (کار یا نقشه های کسی را) خنثی کردن · آشکار ساز · آشکار کردن (ازطریق مقایسه) · بهنما · بوی انسان یا حیوان مورد تعقیب را نیافتن یا گم کردن · بوی شکار(که تعقیب کنندگان را راهنمایی می کند) · بی نتیجه گذاردن · بی هنایش کردن · بیهوده کردن · جلوه نما · جلوه گر ساز · جلوه گر کردن · خنثی سازی · زخمی کردن · زرورق · زرک · شفافیت · شمشیر ویژه ی شمشیربازی (شمشیر باریک و دراز که نوک تیز آن را با دکمه فلزی پوشانده اند تا بی آسیب باشد) · صفحه یا لایه ی فلزی پشت آینه · عاطل و باطل سازی · عقیم سازی · عقیم گذاشتن · فلز ورق شده · فلوره · فویل · ناامید کردن · نقش برآب کردن · هیچ کردن · ورقه · ورقه ی نازک (فلزی) · پشت بند آینه · چوب لای چرخ گذاشتن · کاغذ (آلومینیم) · گرفتار شدن
Add example
Add