Translation of "frayed" into Persian
خراب, ریش ریش شده, فرسوده are the top translations of "frayed" into Persian.
frayed
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of fray. [..]
-
خراب
adjective -
ریش ریش شده
adjective -
فرسوده
adjective
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "frayed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "frayed" with translations into Persian
-
(اعصاب و غیره) خراب بودن · (به ویژه جامه و پارچه) نخ نما شدن یا کردن · (قدیمی) ترساندن · ترس · داغان بودن یا کردن · رفتگی · زده شدن · سائیدگی، سائیده شدن، فرسودگی · ساییده شدن یا کردن · غوغا · مالیدن · محل نخ نما شده · مندرس کردن یا شدن · نزاع · هراساندن · پیکار پرسروصدا · کتک کاری و جنجال
-
شرح شرحه، پاره پاره، از هم دریده
-
فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
-
(اعصاب و غیره) خراب بودن · (به ویژه جامه و پارچه) نخ نما شدن یا کردن · (قدیمی) ترساندن · ترس · داغان بودن یا کردن · رفتگی · زده شدن · سائیدگی، سائیده شدن، فرسودگی · ساییده شدن یا کردن · غوغا · مالیدن · محل نخ نما شده · مندرس کردن یا شدن · نزاع · هراساندن · پیکار پرسروصدا · کتک کاری و جنجال
-
فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
-
فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
Add example
Add