Translation of "grave" into Persian
قبر, گور, سخت are the top translations of "grave" into Persian.
A written accent used in French, Italian, and other languages. è is an e with a grave accent. [..]
-
قبر
nounexcavation for burial
She simply wept a river of tears before her father's grave.
او در مقابل قبر پدرش، واقعاً مثل رود گریه کرد.
-
گور
nounexcavation for burial [..]
I was relieved too for that seemed to promise another friend at Gatsby's grave.
من هم نفس راحتی کشیدم چون این به ظاهر نوید حضور یک دوست دیگر بر گور گتسبی بود.
-
سخت
adjectiveA few days before that fixed for the wedding, she grew grave and thoughtful.
طی چند روز قبل از ازدواج، زن افسونگر سخت به فکر فرورفت.
-
Less frequent translations
- آرامگاه
- باوقار
- مهم
- بزرگ
- موقر
- خطرناک
- جدی
- مرگ
- مزار
- سنگین
- وخیم
- تیره
- گران
- مهلک
- آرام
- وزین
- ناگوار
- هلاکت
- موت
- gur
- ارامگاه
- مرقد
- تاثرانگیز
- اهریمنی
- فنا
- حیاتی
- (الهیات) کبیره
- (در فرانسوی) اکسان گراو
- (دستور در موسیقی) آهسته و با هیبت (بنوازید)
- (زیر کشتی را) گل تراشی کردن
- (قدیمی) کنده کاری کردن
- (مهجور) خاک کردن
- (کشتیرانی) ته بیرونی کشتی را پاک کردن و از نو قیراندود کردن
- اندوه آور
- تراش دادن
- تندیس ساختن
- حک کردن
- در گور گذاشتن
- قبر کندن
- مجسمه سازی
- مهر سازی
- نقش کردن
- گرفته
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "grave" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Grave" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Grave in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "grave"
Phrases similar to "grave" with translations into Persian
-
گورستان
-
پس از مرگ
-
قلمزن
-
گور دسته جمعي · گور دستهجمعی
-
کفن
-
آرامگاه يادبود
-
جایگیر · منقوش ساختن · نشاندن · نقش کردن · کندن
-
روبرت گریوز (شاعر و رمان نویس انگلیسی) · شراب گراو (به رنگ سفید یا قرمز که از ناحیه ی بوردو در جنوب غربی فرانسه به دست می آید)