Translation of "head" into Persian
سر, کله, نوک are the top translations of "head" into Persian.
Of, relating to, or intended for the head. [..]
-
سر
nounleader or chief [..]
Then she shook her head and glanced up at the icons with a sigh.
در حالی که سر را حرکت میداد و آه میکشید نگاهی به شمایل انداخت.
-
کله
nounpart of the body [..]
Use your heads, lie low and no one will hurt you.
کله تون رو بکار بندازيد ، دروغ کمتر بگيد ، بهتون قول ميدم کمتر آسيب ببينيد.
-
نوک
nountopmost or leading part
As you've all probably noticed, we're currently headed north.
همونطوری که احتمالاً همتون اطلاع دارید ، ما درست در نوک حمله هستیم.
-
Less frequent translations
- رهبر
- فراز
- سالار
- سَر
- رئیس
- عنوان
- دماغه
- اداره کردن
- سرچشمه
- سرصفحه
- انتها
- سرپرست
- ذهن
- مغز
- جلو
- راس
- مدیر
- سردسته
- ارشد
- عقل
- پیش
- هوش
- صدر
- بزرگ
- شعور
- رفتن، عازم بودن، پیش رفتن به سمت و جانبی
- قله
- موضوع، مبحث
- اصلی
- هریک
- خرد
- روبرو
- ابر
- فوقانی
- هسته
- رس
- فهم
- استعداد
- عمده
- نخست
- بالاسر
- ضد
- سنبله
- تارک
- ستیغ
- راسی
- زعیم
- طلایه
- فرازین
- نهنج
- هباک
- چغند
- چکاد
- سرین
- مرشد
- کیاست
- کپه
- ذکاوت
- مهمترین
- پیشین
- روح
- کس
- (اشیا) سر
- (اندازه گیری طول) سرو گردن 0
- (انسان و جانور) سر
- (بخش بالایی هر چیز) بالا
- (بخش جلویی هر چیز) جلو
- (جوش صورت و دمل وکورک و غیره) سر
- (در ساختمان یکان آهنگین) سر
- (در شمارش چارپایان) راس (جمع آن هم بدون s است)
- (در مورد آب یا بخار یا گاز و غیره ی محبوس در جای بسته) فشار 9
- (در کشتی) مستراح
- (دستگاه ضبط صوت) هد
- (دمل و غیره) سرباز کردن 7
- (رودخانه و نهر و غیره) آغاز شدن از
- (زبان شناسی) هسته ی اصلی
- (سر به عنوان همه ی شخص) نفر
- (سر کوه یا تخته سنگ و غیره) سنگ پوز
- (سربه عنوان مرکز عقل و تفکر) فکر
- (سکه - معمولا با :s) شیر
- (عامیانه - معمولا درترکیب) معتاد 6
- (عامیانه) سردرد
- (فوتبال - توپ را) با سرزدن 6
- (معدن) دالان
- (میخ و غیره) دارای نوک تیز کردن 3
- (نادر) سر (انسان یا حیوان) را قطع کردن
- (کلم و کاهو و غیره) عدد 2
- (گیاه شناسی)کلاپرک
- (گیاه) سرشاخه ها را بریدن
- آبریزگاه 3
- آغازگاه (رودخانه و غیره) 8
- اصل وسرچشمه
- اول 8
- بالا 1
- بالاترین بخش گیاه
- بخش اصلی
- بخش فوقانی
- تارکی 7
- جلو بودن
- در بالا
- در بالا یا آغاز قرار داشتن
- در جلو
- در صدر بودن
- در مقابل
- دماغه 4
- رئیس مدرسه (headmaster هم می گویند) 1
- رجوع شود به warhead 6
- رفتن 8
- رهبری کردن
- ریاست کردن 1
- سر بریدن 4
- سرجمله 4
- سرشاخه 3
- سرشاخه زدن 5
- سرور 0
- سرپرستی کردن
- سرچشمه گرفتن 9
- صف جلو
- عازم شدن
- مقدم 9
- منبع خبر
- ناهمسو 0
- نقب 5
- نوک 5
- نوک درخت
- هر نفر
- هریک از دو سر 2
- وابسته به سر
- پرده صماخ
- پسوند: برابر با godhead[ -hood]
- پوست یا غشای روی طبل و تنبک و غیره 7
- پیشاپیش 0
- پیشاپیش رفتن 2
- کف روی مشروبات (به ویژه آبجو)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "head" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A surname, from residence near a hilltop or the head of a river, or a byname for someone with an odd-looking head. [..]
"Head" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Head in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "head"
Phrases similar to "head" with translations into Persian
-
بالا سر
-
شاخ به شاخ، از روبرو
-
(در هواپیماهای جنگی) دستگاهی که اطلاعات مربوط به هدفگیری و پرواز را روی شیشه ی پنجره ی جلو خلبان نقش می کند (تا اوبتواند مواظب بیرون هم باشد) · نمایشگر سربالا