Translation of "humming" into Persian
زمزمه, (عامیانه) پر رونق, زمزمه کننده are the top translations of "humming" into Persian.
humming
noun
verb
grammar
Present participle of hum. [..]
-
زمزمه
nounI was walking behind him, humming, trying to imitate his walk.
من زمزمه کنان پشت سرش راه میرفتم و میکوشیدم ادای طرز راه رفتنش را درآوردم.
-
(عامیانه) پر رونق
-
زمزمه کننده
-
Less frequent translations
- فرفر کننده
- موفق و روبراه
- وزوزو
- پر جنب و جوش (رجوع شود به hum)
- پر فعالیت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "humming" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "humming" with translations into Persian
-
(با دهان بسته صدا ایجاد کردن) زمزمه کردن · (سر و صدای در هم و مداوم ایجاد کردن) همهمه کردن · (صدای مداوم و نجوا مانند ایجاد کردن) وز وز کردن · (عامیانه) پر جنب و جوش بودن · دندنه · دندنه کردن · رجوع شود به hem · رجوع شود به humph · رونق داشتن · زمزمه کردن · زیر لبی گفتن · صدای مداوم و آرام · فرفر · فرفر کردن · فریب دادن · من من · نجوا · هیاهو کردن · وز وز
-
(ندابه نشان ملالت یا بی علاقگی یا خستگی) هه · خسته کننده · ناراضی · کج خلق · کسل کننده
-
اوهام
Add example
Add