Translation of "humped" into Persian
قوزدار, چفته, چفتگی are the top translations of "humped" into Persian.
humped
adjective
verb
grammar
Past participle of hump [..]
-
قوزدار
-
چفته
-
چفتگی
-
Less frequent translations
- کوهان دار
- کوژ
- کوژی
- گرده ماهی
- گوژپشت
- گوژی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "humped" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "humped" with translations into Persian
-
(استرالیا - عامیانه) برپشت (خود) حمل کردن · (انگلیس - عامیانه - با: the) اندوه زودگذر · (بیشتر در هواپیمایی) سلسله جبال · (خودمانی) تقلا کردن · (خودمانی) جماع کردن با · (خودمانی) شتاب کردن · (پشت خود را) کوژ کردن · (پشت شتر و نهنگ و برخی گاوهای وحشی) کوهان (رجوع شود به kyphosis) · اخراج · امتیاز · برآمدگی · برجستگی · تلاش کردن · تورم · جدوجهد کردن · دست انداز (جاده) · دست انداز داشتن 1 · رجوع شود به hummock · ضربت · عجله کردن 0 · غمزدگی · غوز · قلمبه کردن · قوز · قوز کردن · لوخی · ورم · چفته کردن · کول کردن · کوه زنجیره · کوهان · کوژی (رجوع شود به hunch) · گاییدن · گوژ
-
بوس انديكوس · زیبو · گاو زيبو · گاو كوهاندار
-
(استرالیا - عامیانه) برپشت (خود) حمل کردن · (انگلیس - عامیانه - با: the) اندوه زودگذر · (بیشتر در هواپیمایی) سلسله جبال · (خودمانی) تقلا کردن · (خودمانی) جماع کردن با · (خودمانی) شتاب کردن · (پشت خود را) کوژ کردن · (پشت شتر و نهنگ و برخی گاوهای وحشی) کوهان (رجوع شود به kyphosis) · اخراج · امتیاز · برآمدگی · برجستگی · تلاش کردن · تورم · جدوجهد کردن · دست انداز (جاده) · دست انداز داشتن 1 · رجوع شود به hummock · ضربت · عجله کردن 0 · غمزدگی · غوز · قلمبه کردن · قوز · قوز کردن · لوخی · ورم · چفته کردن · کول کردن · کوه زنجیره · کوهان · کوژی (رجوع شود به hunch) · گاییدن · گوژ
Add example
Add