Translation of "hustled" into Persian
شتاب کردن, هل دادن are the top translations of "hustled" into Persian.
hustled
verb
Simple past tense and past participle of hustle. [..]
-
شتاب کردن
We hurry and push and hustle, for the good of humanity!
برای سوار شدن به قطار باید شتاب کرد.
-
هل دادن
Verb
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "hustled" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "hustled" with translations into Persian
-
(از میان جمعیت با فشار) رد شدن · (با خشونت) وادار کردن · (با دغلکاری و اصرار) کسی را تیغ زدن · (با فشار) عقب زدن · (خودمانی) تکاپو (به ویژه توام با نادرستی) · (خودمانی) فاحشگی کردن · (خودمانی) کلاه (سر کسی) گذاشتن · (عامیانه) با سرعت و حرارت کار کردن · (عامیانه) شتاباندن · با خشونت (با کسی) رفتار کردن · با عجله گذشتن · بشکولیدن · به کسی انداختن · به کسی قالب کردن · تعجیل کردن · تقلا · تلاش معاش (با دغلکاری) · تنه زدن · جان فشانی کردن · جنب و جوش · جندگی کردن (به ویژه با جلب مشتری در خیابان ها) · خیزیدن · دست به یخه شدن · دست به یقه شدن · دوندگی کردن · زور · سراسیمگی · شلوغ کردن · شلوغی · طوفان ناگهانی · فشار · هل · هل دادن · هم ور آمدن · وادار به عجله کردن · کار تند و پراشتیاق · کش و واکش · کشان کشان بردن · کلاشی کردن · کنار زدن
-
شغل دوم
-
(از میان جمعیت با فشار) رد شدن · (با خشونت) وادار کردن · (با دغلکاری و اصرار) کسی را تیغ زدن · (با فشار) عقب زدن · (خودمانی) تکاپو (به ویژه توام با نادرستی) · (خودمانی) فاحشگی کردن · (خودمانی) کلاه (سر کسی) گذاشتن · (عامیانه) با سرعت و حرارت کار کردن · (عامیانه) شتاباندن · با خشونت (با کسی) رفتار کردن · با عجله گذشتن · بشکولیدن · به کسی انداختن · به کسی قالب کردن · تعجیل کردن · تقلا · تلاش معاش (با دغلکاری) · تنه زدن · جان فشانی کردن · جنب و جوش · جندگی کردن (به ویژه با جلب مشتری در خیابان ها) · خیزیدن · دست به یخه شدن · دست به یقه شدن · دوندگی کردن · زور · سراسیمگی · شلوغ کردن · شلوغی · طوفان ناگهانی · فشار · هل · هل دادن · هم ور آمدن · وادار به عجله کردن · کار تند و پراشتیاق · کش و واکش · کشان کشان بردن · کلاشی کردن · کنار زدن
-
(از میان جمعیت با فشار) رد شدن · (با خشونت) وادار کردن · (با دغلکاری و اصرار) کسی را تیغ زدن · (با فشار) عقب زدن · (خودمانی) تکاپو (به ویژه توام با نادرستی) · (خودمانی) فاحشگی کردن · (خودمانی) کلاه (سر کسی) گذاشتن · (عامیانه) با سرعت و حرارت کار کردن · (عامیانه) شتاباندن · با خشونت (با کسی) رفتار کردن · با عجله گذشتن · بشکولیدن · به کسی انداختن · به کسی قالب کردن · تعجیل کردن · تقلا · تلاش معاش (با دغلکاری) · تنه زدن · جان فشانی کردن · جنب و جوش · جندگی کردن (به ویژه با جلب مشتری در خیابان ها) · خیزیدن · دست به یخه شدن · دست به یقه شدن · دوندگی کردن · زور · سراسیمگی · شلوغ کردن · شلوغی · طوفان ناگهانی · فشار · هل · هل دادن · هم ور آمدن · وادار به عجله کردن · کار تند و پراشتیاق · کش و واکش · کشان کشان بردن · کلاشی کردن · کنار زدن
-
شغل دوم
Add example
Add