Translation of "immersion" into Persian

غسل, دخول, گرفت are the top translations of "immersion" into Persian.

immersion noun grammar

(UK, Irish, informal) an immersion heater [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • غسل

    noun

    As in droughty regions baptism by immersion could only be performed symbolically

    همان گونه که در سرزمینهای کم باران مراسم غسل تعمید تنها میتوانند به طرز سمبولیک با افشاندن چند قطره آب اجرا کنند،

  • دخول

    noun
  • گرفت

    noun

    Pierre remained gloomily silent, answering in monosyllables and apparently immersed in his own thoughts.

    پییر گرفته و خاموش بود و با کلمات کوتاه و هم آهنگی جواب میگفت و به نظر میرسید که در افکار خود غوطهور است.

  • Less frequent translations

    • ارتماس
    • خورگرفت
    • (در آبگونه) فرو روی
    • (نجوم - نادر) ماه گرفت
    • آب فرویی
    • حق دخول
    • زیرآب رفتگی
    • غسل ارتماسی
    • غوطه وری
    • کسوف یا خسوف
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "immersion" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "immersion" with translations into Persian

  • (در آبگونه) فرو کردن · (در کاری) مستغرق شدن یا کردن · (سخت) دست به کار شدن · (کاملا) زیر آب کردن · آب پوش کردن · توجه را (کاملا) متوجه چیزی کردن · جاسازی شدن یاکردن · جایگزین کردن یا شدن · خروشان کردن · در جوف (چیزی) قرار دادن · درشت نوشتن · درونگیر شدن · غسل ارتماسی دادن · غسل تعمید دادن (از طریق فرو بردن کامل شخص در آب) · فرو بردن · فرورفتن
  • فراگیر، چشم نواز، جالب توجه
  • (زیست شناسی - جایگزین یا درونگیر شده در اندام دیگر) درونگیره · (گیاه شناسی - وابسته به گیاهی که کاملا در زیر آب قرار دارد و زیست می کند) زیرآبی · در زیر آب · زیرآبزی · غسل ارتماسی شده · فرورفته (در آبگونه)
  • (آبگرمکنی که کویل یا حلقه ی داغ آن را در آب قرار می دهند) گرمکن توآبی · گرمکن آب ایمن
  • (ابزار الکتریکی و غیره که می توان آن را زیر آب هم کرد و به کار برد) آب ایمن · (در آبگونه) فرو کردنی · زیر آب کردنی
  • (زیست شناسی - جایگزین یا درونگیر شده در اندام دیگر) درونگیره · (گیاه شناسی - وابسته به گیاهی که کاملا در زیر آب قرار دارد و زیست می کند) زیرآبی · در زیر آب · زیرآبزی · غسل ارتماسی شده · فرورفته (در آبگونه)
Add

Translations of "immersion" into Persian in sentences, translation memory