Translation of "interceptive" into Persian

حائل, جدا سازنده, جلو گیری کننده are the top translations of "interceptive" into Persian.

interceptive adjective grammar

Tending to intercept.

+ Add

English-Persian dictionary

  • حائل

    this bird now chanced to intercept its broad fluttering wing between the hammer and the wood;

    اکنون از قضا بال فراخ جنبان خود را میان چکش و چوب حائل کرد،

  • جدا سازنده

  • جلو گیری کننده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "interceptive" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "interceptive" with translations into Persian

  • انقطاع · جدا سازی · جلو گیری · قطخ برش · مانعیت
  • (ارتش - به ویژه در مورد هواپیما و موشک) ره گیری · (در میان راه) ایستاندن · (در هوا) قاپیدن · (ریاضی) درمیان گرفتن · (مخفیانه) گوش کردن یا به دست آوردن پیام · (نادر) بازداری کردن · (پیام یا هر چیز در حال پرواز یا حرکت را ایستاندن یا گرفتن) راه بستن بر · بازداشتن · برخورد با محور · برخوردگاه · بریدن · جلوگیری کردن · حائل شدن · در هوا زدن · در هوا گرفتن · ره گیر کردن · ره گیری کردن · عرض از مبدا · قاپش · قطع كردن · محدود کردن · محور مختصات · میان بر (شده) · پیام ره گیری شده
  • فاصله تصادفی
  • بازدارنده · متقاطع ع
  • (ارتش - به ویژه در مورد هواپیما و موشک) ره گیری · (در میان راه) ایستاندن · (در هوا) قاپیدن · (ریاضی) درمیان گرفتن · (مخفیانه) گوش کردن یا به دست آوردن پیام · (نادر) بازداری کردن · (پیام یا هر چیز در حال پرواز یا حرکت را ایستاندن یا گرفتن) راه بستن بر · بازداشتن · برخورد با محور · برخوردگاه · بریدن · جلوگیری کردن · حائل شدن · در هوا زدن · در هوا گرفتن · ره گیر کردن · ره گیری کردن · عرض از مبدا · قاپش · قطع كردن · محدود کردن · محور مختصات · میان بر (شده) · پیام ره گیری شده
Add

Translations of "interceptive" into Persian in sentences, translation memory