Translation of "intern" into Persian

انترن, کارآموز, کارورز are the top translations of "intern" into Persian.

intern adjective verb noun grammar

(transitive) To imprison somebody, usually without trial. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • انترن

    noun

    medical trainee working in a hospital [..]

    The surgical intern, who has no business on our service.

    انترن جراحي ، کسي که هيچ ربطي به بخش ما نداره

  • کارآموز

    student or recent graduate who works in order to gain experience in their chosen field

    Even as an intern, he could learn a lot from you.

    حتي به عنوان يه کارآموز ، اون مي تونه خيلي چيزا ازت ياد بگيره.

  • کارورز

    student or recent graduate who works in order to gain experience in their chosen field

    He was an intern at Cyberdyne one summer.

    اون يه تابستون به عنوان کارورز تو " سايبردين " بود

  • Less frequent translations

    • دستیار
    • (آموزش معلمی یا روزنامه نگاری و غیره) کار ورز
    • (پزشکی) انترن
    • اهل خانه
    • بالین ورز
    • بالین ورزی کردن
    • داخل شدن در
    • مرد خانه
    • مستخدم خانه
    • کارآموزی کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "intern" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "intern" with translations into Persian

  • آي.ام.اف · صندوق بین المللی پول (بخشی از سازمان ملل) · صندوق بینالمللی پول
  • تبعید داخلی (معمولا به یکی از نواحی دورافتاده ی کشور) · دوررانش درون مرزی
  • کد دستیابی بین المللی
  • beyn-olmelali · انترناسیونال · اینترناسیونال · برای یا توسط یا وابسته به مردمان کشورهای گوناگون · بین الملل · بین المللی · بینالمللی · جهانی · میان مردمگانی · میان هاشی · میان هاوش · میان هاوشی · میان کشوری · وابسته به دو یا چند کشور (مثلا شهروند مقیم در کشور دیگر) I( -4 بزرگ) انترناسیونال (هر یک از سازمان های سوسیالیستی و کمونیستی که از 4681 به بعد بر پا شد)
  • بانك بينالمللي بازسازی و توسعه
Add

Translations of "intern" into Persian in sentences, translation memory