Translation of "light" into Persian

افروختن, روشن کردن, نور are the top translations of "light" into Persian.

light adjective verb noun adverb grammar

(of coffee) served with extra milk or cream [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • افروختن

    verb

    to start (a fire) [..]

  • روشن کردن

    verb

    to start (a fire) [..]

    Just as she was about to scream, the moon lighted up the man's profile.

    هما ندم که میخواست فریادی برکشد ناگهان شعاع ماه نیم رخ آن مرد را روشن کرد.

  • نور

    noun

    electromagnetic waves [..]

    There's a lot of light, a new kitchen.

    يه عالمه نور داره ، يه آشپزخونه ي جديد.

  • Less frequent translations

    • فروغ
    • روشن
    • سبک
    • چراغ
    • روشنی
    • شید
    • سَبُک
    • رخش
    • روشنایی
    • برق زدن
    • آتش
    • فانوس
    • تابش
    • مشعل
    • وضوح
    • سهل
    • باز
    • رون
    • نشور
    • ‘كبس
    • پرتو
    • نورانی
    • کم
    • درخشش
    • ضعیف
    • ملایم
    • جلوه
    • آرام
    • خفیف
    • فندک
    • سفید
    • شاد
    • جلف
    • چشمک
    • دریچه
    • ساده
    • ناچیز
    • دانش
    • دوستانه
    • هرزه
    • فرز
    • شعور
    • آهسته
    • الهام
    • لطیف
    • آسان
    • منگ
    • تشعشع
    • نمود
    • فهم
    • ادراک
    • نما
    • دلخوش
    • چابک
    • قیافه
    • خوشدل
    • نورگیر
    • nur
    • آردسان
    • روشنا
    • فرودآمدن
    • فروز
    • فروزش
    • ورغ
    • گیرانه
    • هیز
    • دمدمی
    • وجنات
    • بینش
    • وجهه
    • گستاخ
    • (اتفاقا) روی دادن
    • (با نور دادن) راهنمایی کردن
    • (با: on یا upon) رخ دادن
    • (به ویژه پس از سفر دراز) فرود آمدن
    • (جمع) رجوع شود به footlights 4
    • (رانندگی) چراغ راهنمایی 1
    • (رنگ به ویژه رنگ پوست و چشم) کم رنگ
    • (رنگ) باز
    • (زبان شناسی - معانی بیان) هجای بی تکیه (یا کم تکیه)
    • (ضربه و غیره) ناگهان فرود آمدن
    • (محلی) پیاده شدن (از اسب یا ماشین و غیره) (بیشتر می گویند: alight) 5
    • (نوشیدنی) کم الکل
    • (وسیله ی راه دادن نور) پنجره
    • - تاب
    • آتش زدن
    • آتش زدن یا گرفتن
    • اتفاق افتادن
    • به رنگ روشن
    • بوالهوس (انه)
    • بی خیال
    • تابش بينايي
    • تحمل پذیر
    • تند دست
    • تیزپای 1
    • حالت چشم
    • حرف نشنو
    • راحت کردن
    • رجوع شود به lightface 3
    • رجوع شود به lighthouse 0
    • رسیدن به 7
    • روح دادن
    • روزنه 5
    • روشن 7
    • روشن کردن یا شدن
    • روشنایی دادن
    • روشنی فکر یا روح
    • ریزه ریزه
    • سبکسر(انه)
    • سرزنده کردن
    • سرشوق آوردن یا آمدن 0
    • سوی چشم
    • شخصیت برجسته
    • شمع محفل
    • شنگول 2
    • غیر رسمی
    • غیر موکد 4
    • فرود آمدن
    • فروزان کردن
    • محترق شدن یا کردن 8
    • منبع نور (مانند خورشید یا چراغ یا لامپ)
    • میزان یا شدت نور (که برحسب lumens سنجیده می شود)
    • ناگهان زدن
    • نرم 0
    • نشستن 6
    • نورانی کردن
    • نوردادن 9
    • هجای بی فشار (یا کم فشار)
    • پرنور 6
    • پودر مانند
    • چراغانی کردن
    • چشم و چراغ
    • چهره ی درخشان
    • کبریت 2
    • کم رنگ
    • کم زحمت
    • کم وزن
    • کم کالری
    • گوش بزنگ
    • گیج 3
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "light" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Light proper noun

A surname. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نور

    noun proper

    There are wavelengths of light that the human eye cannot perceive.

    اینجا طول موجی از نور است که چشم انسان قادر به دیدنش نسیت.

  • چراغ

    noun

    Please put the light out when you leave the room.

    لطفاً هنگامی که اتاق را ترک میکنید، چراغ را خاموش کنید.

  • روشن

    adjective
  • سبک- روشن- نور

Images with "light"

Phrases similar to "light" with translations into Persian

  • روشنايي تپي · روشنايي نوبتي · روشنايي پيوسته · روشنايي گسيخته · رژیمهای نوری
  • رجوع شود به exposure meter · نور سنج
  • سرهنگ دوم · ناخدا دوم
  • هواپیمای سبک
  • (هواشناسی : نسیمی که سرعت آن میان - تا 7 مایل در ساعت است) نسیم ملایم · آرام وزانه · نسیم ملایم
  • (یزدان شناسی ((کویکرها))) نور درونی (که نمایشگر وجود خدا در روح بشر است)
  • نور مصنوعی
Add

Translations of "light" into Persian in sentences, translation memory