Translation of "maid" into Persian

دختر, کلفت, خادمه are the top translations of "maid" into Persian.

maid noun grammar

(dated, poetic) A girl or an unmarried young woman; maiden. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دختر

    noun

    It's a plainold maid and chow dog flat!

    این یک آپارتمان ساده است مخصوص یک پیر دختر و سگ پشمالوش!

  • کلفت

    noun

    young girl or woman employed to do household work in employers home

    A very young maid opened the door to us.

    کلفت جوانی نمایان شد و لحظهای بعد در را گشود.

  • خادمه

    Good evening, Bianca, he said when the maid servant opened the door. Has Mme. Reni been here to day?

    هنگامی که خادمه در را باز کرد گفت: عصر به خیر بیا نکا، مادام رنی امروز اینجا بود؟

  • Less frequent translations

    • باکره
    • مستخدمه
    • دوشیزه
    • خدمتگزار
    • (در خانه و هتل و غیره - به صورت ترکیب هم به کار می رود) خدمتکار
    • زن جوان
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "maid" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "maid" with translations into Persian

  • (افسانه ی انگلیسی) معشوقه ی رابین هود · نام شخصیت زن در نمایش ها و رقص های روستایی
  • (دختر اشرافی که همدم و خدمتگزار ملکه یاشاهدخت بود) ندیمه · (دختری که در عروسی دنبال عروس راه می رود) ساقدوش عروس · ملازم عروس
  • (دختر یا زن) خانه مانده · آدم متظاهر · ترشیده · جا نماز آب کش · دختر · زاهد ماب · ظاهرا با تقوا · پیر دختر
  • رجوع شود به Joan of Arc
  • الهه ی دریایی · رجوع شود به mermaid · پری دریایی (sea-maiden هم می گویند)
  • (امریکا - زن) مامور جریمه ی اتومبیل هایی که پیش از زمان معین در جایی پارک کرده اند · مامور جریمه ی پارکینگ
Add

Translations of "maid" into Persian in sentences, translation memory