Translation of "mating" into Persian

جفتگیری, جفتگيري, آمیزش جنسی are the top translations of "mating" into Persian.

mating adjective noun verb grammar

Fitting into or onto a corresponding part, as a matched plug and socket. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • جفتگیری

    The pairwise union of individuals for the purpose of sexual reproduction, ultimately resulting in the formation of zygotes.

    In certain seasons they mate, lay eggs, and raise their young.

    در فصل مناسب جفتگیری میکنند، تخم میگذارند و جوجههایشان را بزرگ میکنند.

  • جفتگيري

    ive always wanted to mate an english thoroughbred with a bush brumby

    من هميشه دنبال جفت‌گيري يک انگليسي با يک محلي بودم

  • آمیزش جنسی

    noun
  • تلقیح طبیعی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "mating" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "mating" with translations into Persian

  • (انگلیس - خودمانی - خطاب دوستانه) رفیق · (جفت گیری جانوران) نر یا ماده · (در ترکیب) هم - · (در چیزهای دوتایی یا جفت) لنگه · (قدیمی) همتا · (نوشابه ای که از برگ های خشک این گیاه می سازند) ماته · (نیروی دریایی) عنوان درجه داران · (کشتی بازرگانی) یاور ناخدا (first mate هم می گویند) · (گیاه شناسی) درخت ماته (Ilex paraguariensis از خانواده ی holly که همیشه سبز و بومی امریکای جنوبی است) · yerba mate tea · ازدواج کردن · انباز · برگ های خشک این درخت · تا · جفت شدن · جفت کردن یا شدن · جفت گیری کردن · جماع کردن 1 · جور کردن یا شدن 0 · دوست · راج امریکایی · رجوع شود به checkmate · رفیق · زن یا شوهر · زناشویی کردن · زوج · شاه مات · شوهر · عضو تیم · مات · ماته · مصاحب · مقاربت جنسی کردن · مونس · نایب · نایب/معاون ناخدا · هم صحبت · همتا · همدست · همدم · همسر · همقطار · همکار · همگروه · چاي پاراگوئه · چایی برگ راج · یار
  • (در کشتی های بازرگانی) ناخدایار (first officer هم می گویند)
  • رقیب- همکار
  • (عامیانه) یار جانی · دلبر · محبوب · نیمه گمشده (عشق) · یار صمیمی
  • وفقه جفتگیری
  • (کشتی های بازرگانی) افسردوم (زیردست ناخدا و افسر اول است - second officer هم می گویند)
  • هم دوره · هم عصر · همسن و سال
  • ناتوانی جنسی · نارسايي آميزش جنسي · نارسايي جفتگيري
Add

Translations of "mating" into Persian in sentences, translation memory