Translation of "minced" into Persian

قیمه, قیمه شده are the top translations of "minced" into Persian.

minced adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of mince. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قیمه

  • قیمه شده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "minced" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "minced" with translations into Persian

  • (رفتار یا طرز حرف زدن) به طور مصنوعی ظریف · به طور وانمودین رعنا و خوش اطوار · خیلی محتاط · رسمی وخشک · قرتی · قری · ویژه ی خرد کردن · پر ادا و اطوار · پرناز و کرشمه
  • (از روی تظاهر) با قدم های کوتاه راه رفتن · (با ظرافت وانمودین) گفتن یا انجام دادن · (در سخن) تعارف کردن · (گوشت و غیره) خرد کردن · ادا و اطوار درآوردن · به بخش های کوچک تقسیم کردن · تلویحا گفتن · خرد کردن · رجوع شود به minced meat · رو در بایستی کردن · ریزریز کردن · ریزه · زیر فرشیم کردن · ساطور کاری کردن · قر دادن · قیمه کردن · پرده پوشی کردن · گوشت قیمه
  • (شیرینی پزی) پای دارای مینس میت (mincemeat)
  • ماهی تکهشده
  • گوشت تکهشده · گوشت چرخکرده
  • (رفتار یا طرز حرف زدن) به طور مصنوعی ظریف · به طور وانمودین رعنا و خوش اطوار · خیلی محتاط · رسمی وخشک · قرتی · قری · ویژه ی خرد کردن · پر ادا و اطوار · پرناز و کرشمه
  • (از روی تظاهر) با قدم های کوتاه راه رفتن · (با ظرافت وانمودین) گفتن یا انجام دادن · (در سخن) تعارف کردن · (گوشت و غیره) خرد کردن · ادا و اطوار درآوردن · به بخش های کوچک تقسیم کردن · تلویحا گفتن · خرد کردن · رجوع شود به minced meat · رو در بایستی کردن · ریزریز کردن · ریزه · زیر فرشیم کردن · ساطور کاری کردن · قر دادن · قیمه کردن · پرده پوشی کردن · گوشت قیمه
Add

Translations of "minced" into Persian in sentences, translation memory