Translation of "moderate" into Persian

معتدل, اعتدالیون, مناسب are the top translations of "moderate" into Persian.

moderate adjective verb noun grammar

Not excessive; acting in moderation [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • معتدل

    adjective

    Refers to the development of a economical variable and simil.

    I detest commonplace heroes and moderate sentiments, such as there are in nature.

    از قهرمانان مبتذل و احساسات معتدل که نظیرشان در طبیعت زیاد است بیزارم.

  • اعتدالیون

    p

    one who holds an intermediate position

    hence this wise saying: The enraged moderates.

    از آنجاست که این کلام عمیق هاران اعتدالیون بو جود آمده است.

  • مناسب

    It's furnished, rent moderate, three rooms.

    مبلهاست، قیمتش هم مناسب و سه اتاق دارد.

  • Less frequent translations

    • تعديل كردن
    • میانه
    • متعادل
    • متوسط
    • میانهرو
    • ملایم
    • میانگیر
    • میانگین
    • (امور سیاسی یا مذهبی و غیره) میانه رو
    • (جمع) اعتدالیون
    • (مرغوبیت یا میزان یا قیمت و غیره) حد وسط
    • تعدیل کردن
    • تلویحا گفتن
    • ریاست جلسه را به عهده گرفتن
    • متوسط یا عادی کردن یا شدن
    • ملایم کردن یا شدن
    • میان بود
    • میانه رو کردن یا شدن
    • نه سرد نه گرم (mild)
    • همایند سروری کردن
    • گرداننده (ی میزگرد یا مباحثه و غیره) شدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "moderate" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Moderate
+ Add

"Moderate" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Moderate in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "moderate" with translations into Persian

  • (بادی که تندی آن میان 23 تا 83 میل در ساعت است) توفان ملایم
  • حزب میانهرو
  • (در گردهمایی ها و مناظرات و بحث های میزگرد)گرداننده · (فیزیک) کند ساز(آب سنگین یا گرافیت یا هرچیزی که از سرعت نوترون ها در واکنش گر اتمی بکاهد) · (کلیسای پرسبیتاری و غیره) رئیس گروه عامل · تعدیل کننده · رئیس جلسه · شخص یا چیزی که ملایم می کند · مدیر · مهارگر · میانوارگر · میانگیرساز · ناظم جلسه · همایند سرور · کندگر · گردانگر
  • مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
  • متغیر تعدیل کننده
  • مواد گیاخاکی · هوموس · هوموس خام · هوموس شيرين · هيومين · گياخاك فاسد · گیاخاک
  • (نسیمی که تندی آن میان 31 تا 81 میل در ساعت است) نسیم ملایم
  • (جلسات و مناظرات و غیره) گردانندگی · آرامی · اعتدال · خونسردی · متانت · متعادل سازی · میان واری · میانه روی · میانگیری · همایند سروری
Add

Translations of "moderate" into Persian in sentences, translation memory