Translation of "regimental" into Persian
هنگی, رخت نظامی, لباس هنگ are the top translations of "regimental" into Persian.
regimental
adjective
grammar
Overly strict; rigid; treating others as if they were members of a regiment. [..]
-
هنگی
It chanced that the regiment to which Lieutenant Theodule belonged came to perform garrison duty in Paris.
همچو اتفاق افتاد که هنگی که ستوان تئودول جزو آن بود آمد در پاریس پادگان گرفت.
-
رخت نظامی
-
لباس هنگ
-
وابسته بهنگ
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "regimental" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "regimental" with translations into Persian
-
(مهجور) حکومت · انضباط دادن · به هنگ گسیل داشتن · تبدیل به هنگ کردن · تحت نظام درآوردن · دولت · سازمان دادن · ساماندهی کردن · سخت مهار کردن · شدیدا کنترل کردن · عده ی کثیر · فوج · مامور هنگ یا فوج کردن · مثل سرباز رفتار کردن (با) · نظم و ترتیب دادن · هنگ · هنگ بندی کردن · گروه انبوه
-
تشکیل هنگ · دسته بندی · گروه بندی
-
اونیفورم ارتشی · جامه و نشان های ویژه ی هر هنگ · لباس نظامی
Add example
Add