Translation of "repellent" into Persian
بیزار کننده, زننده, دافع are the top translations of "repellent" into Persian.
repellent
adjective
noun
grammar
someone who repels [..]
-
بیزار کننده
adjective -
زننده
You've inflamed the pubertal mind of youth with your repellent dogma of original sin.
ذهن تو با جوانمردي و پاکي به بلوغ رسيده با عقايد مذهبي زننده ، از گناهان اصلي
-
دافع
of which let _d_ be the repelling end
d قطب دافع باشد
-
Less frequent translations
- ضد
- پادگر
- مقاوم
- پسران
- پاد
- ناخوشایند
- مشمئز کننده
- منزجر کننده
- پس زننده
- پسکوب (repellant هم می نویسند)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "repellent" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "repellent" with translations into Persian
-
دوركنندههاي آفت · دورکنندهها
-
بیزاری · تنفر · دفع · رد · وازنش
-
بیزاری · تنفر · دفع · رد · وازنش
-
(از پاد آب ضعیف تر) آب پس زن · دافع آب
-
دافع · زننده
-
دوركنندههاي آفت · دورکنندهها
-
بیزار کننده
-
(با شدت) رد کردن · آمیخته نشدن · اظهار تنفر کردن · بیزار کردن · تاراندن · دفع کردن · دور کردن · راه ندادن · رماندن · زده کردن · سرکوب کردن · فرار دادن · متفرق کردن · متنفر کردن · مشمئز کردن · مقاوم بودن · منزجر کردن · نپذیرفتن · نیامیختن · وازدن · پاد بودن · پاسخ منفی دادن · پس راندن · پس زدن · پسکوب کردن
Add example
Add