Translation of "resident" into Persian
مقیم, پزشک مقیم, ساکن are the top translations of "resident" into Persian.
resident
adjective
noun
grammar
person, animal or plant living at a location or in an area [..]
-
مقیم
noununtil a widow lady, residing, then, at Chester
تا روزی که خانم بیوه ای که مقیم چس تر بود
-
پزشک مقیم
noun -
ساکن
Perhaps you don't know what an old resident I am.
شاید نمیدانید که من از ساکنان قدیمی این شهر هستیم.
-
Less frequent translations
- موجود
- باشنده
- بودمند
- ماندگار
- (پرنده یا حیوان) ناکوچگر
- در محل
- درجا (در برابر: غیابا)
- ویژه کارآموز پزشکی
- ویژه گر آموز پزشکی
- یکجا زی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "resident" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Resident
+
Add translation
Add
"Resident" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Resident in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "resident" with translations into Persian
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
(آموزش پزشکی) دوران پزشکی مقیم · دستیاری (پزشکی) · رجوع شود به residence · محل اقامت · ویژه گرآموزی پزشکی
-
اقامت · اقامتگاه · باشایی · بودگاه · تماقا لحم · خانه · خانه مسکونی · خانه ی بزرگ · دوران سکونت · سکونت · عمارت · عمارت بزرگ · ماوا · محل اقامت · محل سکونت · مدت اقامت · مسکن · مقر · منزل · کاخ
-
مقیم
-
اقامتگاه · خانه · محل اقامت · مقر
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
تماقا لحم ندرک ضوع
-
مالیات بر درآمد در محل اقامت
Add example
Add