Translation of "rite" into Persian

آیین, تشریفات, مراسم are the top translations of "rite" into Persian.

rite adjective noun interjection adverb grammar

A religious custom. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آیین

    noun

    ritual

    In Transkei, I witnessed a rite of passage into manhood, of the Xhosa tribe.

    در «ترانسکی» شاهد آیین گذر به مردانگی در قبیله «خوسایی» بودم.

  • تشریفات

    noun

    they stood inthe lobby waving their arms in the rite of putting on overcoats.

    در سر سرای سینما ایستادند و برای انجام دادن تشریفات پوشیدن پالتوهایشان دستها و بازوهایشان را تکان دادند.

  • مراسم

    noun

    The rites of the day must be duly performed, and there is none more sacred than that.

    مراسم روز را باید انجام داد، از این مقدستر چیزی نمیتوان یافت.

  • Less frequent translations

    • مناسک
    • رسم
    • شعایر
    • (جمع) مراسم
    • (معمولا R بزرگ) دوگانگی کلیساهای غرب (کاتولیک وپروتستان) و کلیساهای شرق (ارتدکس و غیره) از نظر مراسم و تشریفات مذهبی
    • (معمولا R بزرگ) مراسم مذهبی (به ویژه مراسم عشای ربانی)
    • آداب
    • تشریفات مذهبی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "rite" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "rite" with translations into Persian

  • یک آیین مرسوم - اتفاقات
  • رسوم و تشریفات متداول در کلیسای کاتولیک · کلیسای کاتولیک
  • تشریفات مذهبی · مراسم
  • مراسم انجمن فراماسیون ها
  • (در زندگی هر فرد) رویداد سرنوشت ساز · ازدواج · بلوغ · فوت · مناسک گذار · موفقیت بزرگ · هر یک از این مراسم نیمه مذهبی : تولد
  • (مسیحیت) مراسم مذهبی (نیایش و اقرار و استغفار و غیره) که کمی پیش از مرگ انجام می شود · مراسم دفن و کفن و دعای ختم
  • (جزو مراسم فراماسون ها) مراسم اسکاتلندی
Add

Translations of "rite" into Persian in sentences, translation memory