Translation of "saving" into Persian

نجات, پسانداز, اندوخته are the top translations of "saving" into Persian.

saving adjective noun verb adposition grammar

A reduction in cost or expenditure. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نجات

    noun

    He saved my life.

    او زندگی مرا نجات داد.

  • پسانداز

    income not spent, or deferred consumption

    Another key principle of time is that it cannot be saved.

    نکته دیگر درباره زمان این است که زمان را نمیتوان صرفهجویی و پسانداز کرد.

  • اندوخته

    That basket held small savings from her more portable food

    در این زنبیل تکههایی از اندوخته خوردنیهای قابل حملی جای داشت

  • Less frequent translations

    • جز
    • بلانسبت
    • خلاصی
    • آمرزنده
    • جبرانگر
    • رهابخش
    • رهاگر
    • محسنه
    • هرزبندی
    • هرزگیری
    • مفر
    • رهانیدن
    • رهایش
    • امساک
    • مگر
    • شرط
    • رها
    • (جمع) پس انداز
    • (در قرارداد و غیره) تبصره
    • (نادر)
    • اگر جسارت نکرده باشم
    • بلانسبت شما
    • به استثنای
    • به جز
    • رستگار - کننده
    • صرفه جویی
    • نجات دهنده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "saving" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Saving
+ Add

"Saving" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Saving in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "saving" with translations into Persian

  • پس انداز اجباری
  • پس انداز واقعی
  • آبروداری کردن
  • ذخیره
  • (بانک پس انداز که سرمایه ندارد و مشتریان در سود و زیان آن شریکند) صندوق پس انداز تعاونی
  • بانکها · بانکهای سرمایهگذاری · بانکهای پسانداز
  • بادبان اضافی · توری که میان کشتی و اسکله بر آب می گسترانند (تا اگر کالایی افتاد بتوان آن را نجات داد) · هر چیز که از هدر رفتن یا حرام شدن جلوگیری کند · هرزبند · هرزگیر
  • (از خطر) جستن · (الهیات) رستگار کردن · (جان) بدر بردن · (سالم و غیره) نگه داشتن (به جای ((زنده باد)) هم به کار می رود) · (فوتبال و هاکی و غیره) از گل خوردن جلوگیری کردن · (قدیمی) مگر · آمرزاندن · آمرزیدن · احتراز کردن · از گناه رهاندن · امساک کردن · اندوختن · بجز · بجز اینکه · به استثنای · بوختن · توپ گیری ، دفع و مهار توپ (فوتبال) · جز · جلوگیری · جلوگیری کردن · حفظ کردن · دوری کردن (از) · ذخیره کردن · رستن · رهانیدن · رهایی بخشیدن · رهایی یافتن · رهیدن · سوای · صرفه جویی کردن · مگر آنکه · نجات دادن · هدر ندادن · هرزبندی کردن · هرزگیری کردن · وگرنه · پس انداز کردن · کاستن · کم کردن · کنار گذاشتن
Add

Translations of "saving" into Persian in sentences, translation memory