Translation of "shell" into Persian
پوسته, صدف, لاک are the top translations of "shell" into Persian.
The calcareous or chitinous external covering of mollusks, crustaceans, and some other invertebrates. [..]
-
پوسته
nouncovering of a nut [..]
Life is not an empty shell.
زندگی یک پوسته خالی نیست.
-
صدف
nounhard calcareous or chitinous external covering of many invertebrates
It was frail as a shell, as iridescent and as empty.
به شکنندگی صدف بود و به همانسان درخشان و خالی.
-
لاک
conjoined scutes that comprise the "shell" of a tortoise or turtle
I get the sense they want to penetrate the demon's crusty shell.
احساس میکنم که قصد دارند به لاک سخت بدن هیولا نفوذ کنند.
-
Less frequent translations
- پوکه
- شنج
- پوست
- قنبره
- كالبد
- خمپاره
- کالبد
- لایه
- اسکلت
- استگان
- اسطقس
- سختپوست
- پرتابه
- گرهه
- کمرویی
- کجی
- گنبد
- انزوا
- واسط
- درآمدن
- (با توپ یا خمپاره انداز و غیره) گلوله باران کردن
- (برای مسابقه) قایق باریک و پارویی
- (تخم مرغ یا حشره یا بذر یا میوه ی سخت و غیره) پوست
- (جمع) رجوع شود به shellfish 2
- (زنانه) ژاکت بی آستین
- (سلاح) گلوله (اگر منفجر شونده باشد)
- (فیزیک و شیمی)مدار گردش الکترون به دور هسته 3
- (مجازی) گوشه گیری
- (پوسته یا پوست صدف و غیره) افتادن
- از پوست درآوردن
- استخوان بندی
- بلوز بی آستین
- ترقه 0
- حمله كردن
- خمپاره باران کردن 5
- درهم شکستن
- رجوع شود به conch
- رجوع شود به mollusk 1
- سبوس گرفتن 4
- صدف گیری کردن 6
- فشنگ (شامل پوکه و چاشنی و باروت و ساچمه یا گلوله)
- مغز کردن
- هر چیز پوسته مانند: بدنه ی کشتی
- پوسته ی نان خامه ای
- پوسته یا صدف (و غیره ی) چیزی را گرفتن
- چارچوب ساختمان
- کم حرفی
- کنده شدن
- گلوله توپ
- گلوله ی توپ
- گوش ماهی جمع کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "shell" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A diminutive of the female given name Michelle. [..]
"Shell" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Shell in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "shell"
Phrases similar to "shell" with translations into Persian
-
تخممرغهاي بدون پوسته · تخمهای با پوسته نرم · غشاهای پوسته تخم مرغ · پوسته تخم مرغ
-
پوستکنی
-
رجوع شود به combat fatigue
-
لایه الکترونی
-
پسوند: دارای نوعی گوش ماهی یا صدف بخصوص
-
مبدل حرارتی پوسته و لوله
-
شرکت کاغذی- شرکت صوری
-
تردستی با سه فنجان (که در زیر یکی از آنها چیزی قرار دارد) · حقه · دوز و کلک · کلاهبرداری · گردو بازی