Translation of "slave" into Persian

برده, غلام, بنده are the top translations of "slave" into Persian.

slave verb noun grammar

A person who is the property of another person and whose labor and also whose life often is subject to the owner's volition. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • برده

    noun

    person owned by another [..]

    Two slaves, sent from Remus to take my life.

    از طرف ريموس براي پايان دادن به زندگيه من دو برده فرستاده شد.

  • غلام

    noun

    person who is forced to perform sexual acts [..]

    I have but little taste for that slave holding brother.

    من از این برادر امریکایی غلام دار هم بسیار کم خوشم میآید.

  • بنده

    noun

    person forced to work for another [..]

    Those who wish to respect him as a master would not buy him as a slave.

    اگر میخواستند بر وی چون آقایی احترام نمایند او را چون بنده نمیخریدند.

  • Less frequent translations

    • کنیز
    • اسير
    • اسیر
    • خادم
    • زرخرید
    • تابع
    • حمال
    • گرفتار
    • بردَه
    • خرکار
    • کوشا
    • فرعی
    • (دستگاهی که تحت مهار دستگاه دیگر است) وابسته
    • (قدیمی) رجوع شود به enslave
    • (مجازی) دربند
    • آدم سخت کار
    • بنده خرید و فروش کردن
    • جان کندن
    • جد و جهد کردن
    • رجوع شود به slave ant
    • رود اسلیو (در استان البرتا - کانادا)
    • زر خرید
    • مانند برده کار کردن
    • مثل خر کار کردن
    • کاملا مقید
    • کسی که جان می کند
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "slave" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "slave"

Phrases similar to "slave" with translations into Persian

  • برده مور (رجوع شود به slave-making ant) · مور برده
  • تجارت بردگی (گرفتار سازی و حمل و فروش بردگان)
  • (انواع مورچگانی که به لانه ی مورچه های دیگر حمله برده و شفیره ی آنها را به لانه ی خود می برند و از آنها برده می سازند) موربرده ساز
  • تبهکار یا برده ی زنجیر شده که در کشتی به زور تازیانه پارو میزد · جان کن · غلام · فراش · ماشین حفاری · مزدور · کارگر غیر ماهر · کسی که با جان کندن نان می خورد
  • دریاچه ی اسلیو (در شمال غربی کانادا 04482 کیلومتر مربع)
  • تاجر برده
  • تاجر برده
  • روسپی ناگزیر · زنی که اجبارا تن به فحشا می دهد
Add

Translations of "slave" into Persian in sentences, translation memory